تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - خلسه

*راه مستقیم بود،خواستیم به جاده دهن کجی کنیم...گـُـم شدیم!

 

خلــــــســــه

جایی ما بین ِ پشت بام و حیاط

اغمای یک مرد معلق روی مردُم ... چشم خدایی که دوباره خواب می رفت

تشویق های مُمتـدِ یک جفت دست و... پایی که سوی سکـّوی پرتاب می رفت

هیـــــــــســـــــــــــــــس

حـــــس ّ آبـــشُـــــش تو هوای آزاد...

[تا آخرین برگ ِ سفید ِ سر رسید و...]

بعد از سکوت درد هایم آمدید و

از پلـّه های رفته ا َم / بالا نبودید

شاید شدم ، یک لحظه هم امـّا نبودید !

با پاره کاغذ های قبل از التماسَـم

پاهای با احساس آزادی مُـماسَـم...

جشن سقوط ِ خاطراتم با شما...رفت

من،مثل ِهر شب، مرد ِگیجی در کما...رفت

تشویق می کردید،دنیا پیر می شد

تشویق هاتان در سَرم آژیر می شد

قلبم گرفته از خدا که دیر می کرد

از آمبولانسی که قفط تاخیر می کرد

از درد های زنده ی لبریز در من

بیداری ِ میل ِ " فقط یک چیز" در من!

از شاد باش ِ آخرین کفاره ای که...

رقصیدن ِ مرموز کاغذ پاره ای که,

شکل ِ تنفــّس های مصنوعی من بود

جان کندن وارونه های ِ یک بدن بود,

تا خط کشی های منظم از پی ِ هم

تا اشتراکات ِ همین "یک چیزِ" آدم

تا سطر هایی که شما را می دویدم

تا آخرین برگ ِ سیاه ِ /سر رسیدم!

جشن سقوط خاطراتم ِ تا شما... بود

شاید فقط من بودم و...اما شما بود!

حالا فقط می/ رفتم و یک راه باریک

[تصویر های ِ مبهم ِ سنگ موزاییک]

دور ِ شما می رقصم ومیرقصم و میـ...

میـ...میروم ، میـ میـ رَم از بی

بیــب...

بیـب...

بیـــــــــــــــــــــــــــــــ...

نظرات شما

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:31  از ((فردین))