»» شعر...
وقتی بی کار باشم مجبور میشم فکر کنم.وقتی فکر می کنم دنبال نتیجه می گردم.
وقتی به نتیجه نمیرسم، شعر می نویسم!
شعرهایی مثل ...
گیج باران انتهای کوچه ای
غرق ِ تنهایی ِ تنها عابرش
از نمای ِ باز ِپلک و پنجره
سوز / می آید کسی در خاطرش
نیست می شد رو به رویم کودکی
زیر بارِ داغی ِپــیــراهــنــت
پرت می شد از خودش هر نیمه شب
چرخ می زد در محیط دامنت
هِی قدم می زد مرا از آسمان
تا... سقوط بادبادک های تو
سُست می شد در پلان ِآخر ِ
مرگ ِ مشکوک ِ عروسک های ِ تو
کات / می داد از تمام نفرتش
ذره ذره ، موج در افکار من
قفل می شد پنجه های ِمرده ای
دور تصویر ِ توهم وار ِ من
رو به رویم تو،فقط تو،یا که نه...
رو به رویم من! شبیه من...و یا...
با تماشای مونولوگ های من
جابجایی ِ تمام صحنه ها!
نیست می شد رو به رویت کودکم
پشت نفرین عروسک های من
کشفِ راز ِساده ای پیچیده در
صفحه ی تارِ فلش بک های من
وَنگ ونگ ِ ساعت و جیغ ِسکوت
سایه روشن ، صحبت دیوار و شب
غژ غژ ِ درگیر پلک و پنجره
سوت ریز ِ حمله ی آوار و....شب
زور می زد سقف بر ترس ِ اتاق
در تقلاّ ی هراس انگیزِ عشق
قفل می شد پنجه های زنده ام
دور ِتردید جنون آمیز ِعشق
دور ِ بی تابی باز ِ پنجره
دور ِ آجر های تب دار ِ اتاق
دور ِ یک لحظه خیانت ، دور ِ تو
دور ِ تنها علت این اتِِــفــاق
پلک می زد،پلک می... رفت و نرفت
محو در حس گیری اجرای ِمن
سرد می شد صورتی زرد و... سفید
با سقوط ِ بادبادک های ِمن!
[خلسه ی کوتاه پلک بسته ای
لانگ شات ِ کوچه ی تاریک وسرد
ترس مرموز ِصدا / بر دار ِ هیچ
هم نوازی،ضجّه ی باران و مرد]
پخش می شد تکّه هایی از دکور
پشتِ -مرگِ- صحنه های دودی ام
دست می زد یک تماشاچی فقط
رو به روی ِ پرده ی ِ نابودی ام...
(*******)

