تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - اندوه یک خواب گرد
 

کسی میداند اگر "جواب ابلهان خاموشیست" چرا " سکوت علامت رضاست" ؟ 

(*******)

 

دست هایش خـیـال میکردند ، بینشان یک شکاف تاریک است

چشم هایش خــیـال میکردند ، دست هایش به ماشه نزدیک است

,,,

مــُتــٌهــم بایـسـتد،تو محکومی،که...."خدا را بی آبرو کردم

بعد از آن روز های محوی که، با سکوتِ تو گفتگو کردم"

 

تــُـف به این ساعتی که تکراری ، چرخ می زد دوباره هایت را

نیــش ِهر عقربــَـش کفن میکرد ، زنده زنده جنازه هایت را

 

می دویدی تمام شب در من ، شکل اشباح کودکیهایم

چکّــه چکّــه شبیــه کابوسی ، می چکیدی درون رگهایم

 

پلک می/ زد تمام ِدنیا را ، رنگ ِهذیان ِتخت ِبی خوابت

زندگی ،"مرگ آنیـَـم" میشد ، پشت ِردّ ِ هراس ِخونابت

 

می دویدم تمام شب از تو!،[منفجر میشدم به نفرینی

که تنم را احاطه میکرد و] ، می رسیدم به زخم چرکینی...

 

از طلسمی که باورم میکرد ، شکل ابهام ِتوی رگهایم!

ردّ ِ- هر لحظه تازه ی- خونی...ردّ ِاشباح کودکیهایم !

 

داد میزد درون اندامم ، داد/ گاهی خیال ِبازی داشت

ازدحام مرا به تصمیمی... که فقط متهم و قاضی داشت!

 

"داد می زد" - نمی زد و می زد- ، شکل ِدیوانگی ِمن بودی

مـثـل دفــن ِدفــاعـیــات ِمن ، مـُـتــهم میشدی به نابودی

 

متهم میشدی که... می خندید! ، که... لباس مرا به تن میکرد

ساعتم را به دست خود می بست ، و دوباره مرا کفن میکرد!!

 

من : که تکرار ِخواب هایت را ، سال ها میشود که... بی جانم!

می دوم...می دوم...که تا شاید، می رسیدی به خط ِ پایانم

,,,

چشم هایش خیال می کردند ، بینشان یک شکاف باریک است

دست هایش خیال می کردند،"مرگ : چیزی شبیه شلیک است..."

(*******)

 نکته: از "رگ ها" و "کودکی ها" بگذرید...نگذشتید هم بدانید آگاهانه بوده!

- خاطره ی قدیمی آشنایی من با کریس دی برگ بزرگ،ترانه ی "ادامه بده" یا

 carry on که پیشنهاد میکنم دانلود کنید و گوش بدید از اینجا، تکست ترانه رو هم

 اینجا بخونید.

- بعنوان یک داستان کوتاه خوان حرفه ای ! توصیه میکنم این داستان آقای موسوی رو

بخوانید ، حرف نداشت !

- فیلم شعاع عمودی  آفتاب، شاهکار تران آن هونگ را بعد از مدت ها بدست

آوردم،حرف نداشت! بین فیلم های  تازه هم Invisible  ارزش دیدن داشت !

- همین...

+ نوشته شده در 86/07/29ساعت 3:10  از ((فردین))  |