تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - ثانیه مبهم

سلام ...

حرف اول :

با ترانه شروع میکنم و حال و هوای این روز هام...

" ثانیه ها "

بیم ندارم که به تکرار بگویم ، بیم ندارم فقط از یار بگویم 

بیم ندارم غم پاییزی ِ خود را ، در دل هر ثانیه بسیار بگویم 

وای که این ثانیه ها عمر درازیست ، میرسدو...میرود و ....قصه همین است 

وای که این دل پی ِ یک لحظه ی دیدار ، بی دل و افسرده و آشفته ترین است 

 

ثانیه ها هر نفس از فاصله گویند ، فاصله ی ظلمت و نور....از من و امید

ثانیه ها هم گِله از فاصله دارند ، در غم ِ این جاده ی دور از من وامید

 

ثانیه ها هق هق ِ هر روزه ی قلبی ، کز گذر پوچ زمان غرق عذاب است

ثانیه ها شکوه ی هر روزه ی قلبی....حیف که در هر تپشش زنده و خواب است

 

با دل و این ثانیه ها هیچ نمانده ، "هیچ" در این ثانیه ها راه گشا نیست

دلهره تا مقصد شوم است که آخر...جاده ی این ثانیه ها سوی تباهیست

 

لاشه ی دیروز به فردا نگران است،قحطی فریاد ز ِ خاموشی عشقست

"راست ببین" کوری ِ بی وقفه ی دل را ، عشق در این ثانیه ها میرود از دست

 

"زار زدم"، عشق، جوابی نشنیدم ، پوچ شدم ، "عشق " جوابی نشنیدم

ثانیه ها طی شد و ماندم ،لب ساعت ، ساده و مبهم، به خدا هم نرسیدم...

 

حرف دوم :

کسانی که از "دیگران" پل میسازند و وقتی وجودشون به چشم این "دیگران" تثبیت شد ،

منکر وجود "دیگران"میشوند، متاسفم برای شعر!

 

"... "

دیو ِ بیچاره چرا منفور است؟:

چشم منحوس فرشته کور است

مبهم این ثانیه ها را ساکن !

فاصله... - تلخ حقیقت - دور است

" شک" تو را در حسد از دار آویخت

یک " اگر " فاصله ات تا گور است 

تا " ولی" زندگیت را مُرداند...

"شاید " آید ، که تمامت جور است 

[ خون بهای گل لاله ،پاییز_

فصل هر گیسوی گندم بور است...] 

درک ِ از " تا به دَرَک" بی تصویر

هرچه (جز پوچ)، ز ِ هیچش دور است 

کاش من...در هیجان گم ماندی؟

باز امشب خفقان کیفور است 

ترفهٌ العین بخشکد ....این دشت_

جاری ِ رایحه ی  کافور است

 

من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی ، دشت برمیخیزد

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، دشت هم میمیرد

 

حال ما را به سر ِ دار زدند

در فراق گیوتین زار زدند! 

هرچه آسایش فردا گُم بود

رنگ دیروز به دیوار زدند 

دشتِ مصنوعی ِ سیمی ...آرام

جای سنبل همه جا خار زدند 

عینک دودی ِ دود (استفراغ_

روی بیمار) به بیمار زدند

از کثافت به کثافت جاده

از گلو تا دهن افسار زدند

پرده را منظره ریزان کردند

با لجن" نقش رخ یار " زدند

قصه پردازی شیطانی را

بر خدا تهمتِ انگار زدند 

شعر تلخم همه جایش کم بود

قلمم را که گنهکار زدند 

واژه ها تا به همیشه سبزند

عشق، امید ، هدف ، آر...زدند! 

 

حرف سوم :

این هم ترانه یا شعر این دکلمه تقدیم به نازنینانی که اسمشان پایین تر ذکر شده است ،

با علم به اینکه هیچ ارتباطی ندارد !

****

 

ای دل ساده به کجا رسیدی؟....این همه صحرا(دنیا) به قفس پریدی

بی کسیت بود گناه چه کس؟....حال که تنها شده ای در قفس

عاقبت آن شد که از آغاز بود ....این قفس از اول ره باز بود 

حیف که عمر تو به تاراج رفت....حاجتت از پیش تو محتاج رفت 

عشق به بی معرفتی ها چه سود؟....عشق به دلسنگی دنیا چه سود؟ 

بهر چه کس توبه شکستی که نیست؟....آه ...چه کس بر تو و حالت گریست 

ای دل سرگشته، دل نا امید....قصه ی عشق تو به آخر رسید 

خیره بماندی که چه؟ عهدش شکست....دلخوشیت،زندگیت،رفته است 

 

* سه نقطه و جای خالی

+ نوشته شده در 85/11/20ساعت 2:53  از ((فردین))  |