تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - بعد از ظهر یک قسمت!

دوستانه سلام....

----------

حرف اول:

چون حال و هوای ترانه ایجاب کرد ابتدا غزل رو بخونید .من از خودم و ترانه معذرت میخواهم.

"نکته: علامتگذاری ها را جدی بگیرید !

 خوانش غلط شما تقصیر من است؟ غزل برای شش ماه پیش است "

یک بعد از ظهر ساده!

سکوت محض،کبوتر،اسیر،....دان میداد

نگاه بی هدف! آن صحنه را نشان میداد...

"ببین حکایت ماست"....من، تو، حیف، ساعت ها،،،

"ببین تهِ....."، کلماتی مرا تکان میداد !

نمایش تو و اکران پرده پرده ی من...

"خدای من دو قناری".....یکی نشان میداد...

مرا ، تو را ، به خودش ، محو در میان پرده!!!

چه ساده لوح....دل، قلوه با گمان میداد !.........

"ولی..." ، "بفهم خواهشاً"...."ولی..." ،" ولی، امّا_

_اگر، بس است مردم..." ، منی که جان میداد :

"تو رو خدا" ، " به خدا چه ؟ من و تو فرداییم!"....

تمام خواهش قلبی که بر زبان  میداد_

_تو را قسم به خودت کاشکی خودت باشی....

زبان نه! دل ! نشنیدی تو را اذان میداد...

و ذره ذره ی قلبی که تا......"خدا حافظ"....

"کجا؟" و پرده ی آخر که سر تکان میداد....

.....................

"چرا یکیشون رفت؟؟؟؟"،،،، ساده لوح شاهد بود!

...شلوغ محض ، کبوتر ، پرید،....جان  میداد...........

حرف دوم:

لطفاً برداشت نهیلیستی! از ترانه نشود

"نکته: ما میگوییم در ترانه قافیه آوایی داریم و استفاده میکنیم، رشد و مشت هم قافیه اند؟"

قسمت.

توی خاطرات من سیاهیا صف کشیدن!  تن یه روز خوشو تو زندگیم، سر بریدن!

واسه ی یادگاری توی زمین لحظه هام، بذر" تا همیشه تنهایی" رو هر جا پاشیدن!

 

انگاری دنیا واسه نبودنم جون میکنه، قلبمم با شوق وایسادن داره هی میزنه!

واسه حتی آجرای چار دیواریه اتاق ، زندگی کابوس رویاییه مردن منه...

 

وقتی حتی سایمم به خواهشم پشت میکنه! وقتی بد بختی جلوم ، دنیامو تو مشت میکنه!

دیگه باغ امید و واسه چی آب پاشی کنم؟، وقتی هر غنچه تو نور بی کسی رشد میکنه؟

 

قسمت گپ زدنم با ذلت بی انتهام:  همیشه نا امیدی حاصل جنگ واژه هام...

چاره ی بی چارگیم یه قصه ی تکراریه!" با بهونه همسفر برم تا شهر مرده هام"

حرف آخر:

* از مدیریت سایت ایران سانگ و سرچشمه بابت دکلمه ها ممنونم.

*سه نقطه و جای خالی.

+ نوشته شده در 85/10/03ساعت 17:15  از ((فردین))  |