دوستانه سلام.....
از مولانا شنیدیم که عاشق در برابر معشوق قدرت هیچ بیانی نداردو
اگر داشت عشقش....(آن داستان معروف) اما .........چرا؟ و چرا؟
دکلمه ی این کار را تقدیم میکنم به همان دوست عزیز و از طرف خود، تقدیم به
(هیشکی).....پیشاپیش ممنون که میخوانید!
-------------------------------
((دوست دارم))
باز تو دلم،بهونه ی بودن تو پرسه زده!
باز تو هوای بی کسی،یه جورایی حالم،بده!
باز توی سوز وحشتم،انگار زبونم یخزده
باز خودمم نمیدونم،چی به سر من اومده!
باز دارم آسون میمیرم،تو زندگی سختیام!
باز توی قلبم اومد اون،زخم بدون التیام!
باز من و حجم باز و باز،باز من و رویا های ناز!
باز من و بزدلی و ترس،باز رو لبم،قفل یه راز!
اما میخوام که ایندفه،یجور دیگه تموم بشه!
یجوری که خودم میخوام،یجوری غیر از همیشه!
ایندفه راز دلمو،تو دست فریاد میسپورم
تو یه نفس داد میزنم،یه کلمه...
((دوست دارم))
دوست دارم،نه مثل غم، که عمریه تو جلدمه،
دوست دارم، نه مثل ترس،که عمریه تو فکرمه،
دوست دارم ،نه مثل بغض،که عمریه رو لبمه،
دوست دارم ،نه مثل (من)،که عمریه تو تنمه!
مثل تموم رویا هام،ناز و قشنگ،دوست دارم،
مثل تموم گریه هام،پاک و یه رنگ،دوست دارم،
((دوست دارم))
1384/4/12
*نکته:در ادبیات من(دوست دارم)،یک کلمه محسوب میشود.
----------------------
حرف دوم:
این روز ها زیاد غزل مینویسم،سنتی،مدرن، میانه رو ،تلفیقی و ....از این اسامی ای که
خودمان درست کردیم تا بگوییم هستیم!
دوست ندارم در قید و بند این مسایل بروم و غزل نویسی به همان شیوه ی همیشه،
هم ارتباط با ترانه مینویسم
این غزل برای سه ماه پیش است و ممنون میشم اگر بخونید:
------------------------
((غم نورد))
هوای خا نه ی بختم چه سرد شد بی تو،
در انزوای غروری که طرد شد بی تو،
تمام بند بند جان خسته از دوری،
دوباره بزم تمنای درد شد بی تو ،
برای با تو شدن در میان سینه و عقل،
دوباره قصه ی تلخ نبرد شد بی تو،
جواب مسیله ی عشق، مات و حیران ماند،
....نبود زوج کلیدی که فرد شد بی تو!
گذشت...خاطره ای شد درونم آواره،
شکوه لحظه ی سبزی که زرد شد بی تو،
شکست،تا شد و بگسست مرد شادی ها،
در اوج بی کسیش غم نورد شد،بی تو،
چه سود؟ مای من ندیده، بی تو،!بی پاسخ!
....خدا ندید چه ظلمی به مرد شد بی تو؟؟؟؟
------------------------
حرف آخر:
* سه نقطه،جای خالی،
در پناه حق،
