تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - شعر:WC

 

* آسون غمم می گیره این روزا...

1

تصویر توی آینه یک مرد ِمردنیست

]دستش به روی عکس تو شکلک کشیده است[

هی روبروی گریه ی تو اخم می شود

انگار می کند که کسی را ندیده است

 

حالت...عقب عقب...که به هم...می روی و "او"

پیشت جلو جلو به ته ِ عکس می رود

]و بعد ناگهان به خودت پشت می کنی[

اخموی توی آینه نابود می شود

2

ساکت نشسته ای و به آرامشی سفید

با  قهوه ایت...سایه و هاشور می زنی...

مثل یبوستی که به مغزت رسیده است

"او" را درون حافظه ات زور می زنی

 

از لحظه های مضحک تو غلط می خورد

یک قطره اشک...رو به مسیر نجاستت

ادرار می شوی و...سبک می شود کسی

که مانده است گه خوری اش باز در وسط

3

به افتخار لحظه ی بالا کشیدنت

می ایستی..."به او" ... و به اصرار می روی

هی در به در دوباره بدنبال یک دری

اما همیشه در دل دیوار  می روی

 

شاید به روی بسته ی دیوار هات باز

دستی به جای دست تو ناخون کشید و رفت

یک زندگی برای کسی غصه خورده ای

که در جواب بغض تو سیفون کشید و رفت...

 

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:54  از ((فردین))  |