تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه-

نام فیلم: سه میمون

کارگردان: نوری سیلان

محصول سال 2008- ترکیه-فرانسه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر یک خانواده سه نفره تُرک(پدر،مارد و پسر) راننده ی یک نامزد انتخاباتی است.او  مجبور می شود بجای رئیسش ،در ازای گرفتن مبلغ هنگفتی بعنوان مقصر سانحه رانندگی خود را معرفی و به زندان رود.با زندانی شدن او اتفاقاتی برای همسر و فرزندش پیش می اید که پس از آزادی اش ...

برنده بهترین کارگردانی کن در سال 2008،با داستانی معمول وشاید کلیشه ای،با یک موتیف ساده و ایجاد روایت دایره ای در شرایط جایگزینی،فیلمی فوق العاده ساخته است.بازی های خوب بازیگران،خصوصا مادر خانواده،نمای ها و فیلم برداری استادانه و روایت مضطرب و پایان بندی جالب فیلم،باعث می شوند این محصول سینمای ترکیه جذاب تر از اسمش و پیشینه اش باشد.راجع به فیلم چیزهای بسیار زیادی برای گفتن دارم اما الان نه حوصله اش هست نه جایش که نقد جامعی روی فیلم بنویسم. اکتفا میکنم به  همین که دومین فیلمی است که از این کارگردان میبینم و به حق هر دو خیلی خوب بودند.

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:15  از ((فردین)) 

نام فیلم: زن در ریگ روان

کارگردان: هیروشی تشیگاهارا

محصول سال 1964- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: چیزهایی که لازم است توضیح دهم تقریبا همه در همان توضیحاتی که در معرفی کتاب دادم آمده است.پس حرف جدیدی نیست.جز اینکه نویسنده فیلم نامه هم خود جناب کوبو آبه بوده اند و همین!معرفی کتاب را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:13  از ((فردین)) 

نام فیلم: شبهای زغال اخته ای من

کارگردان: ونگ کار وای

محصول سال 2007- هنگ کنگ-فرانسه-آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: الیزابت متوجه می شود دوست پسرش با دختر دیگری در یک کافه شام خورده است.او کلید خانه را به جرمی،صاحب کافه می دهد تا به دوست پسرش پس دهد و آن شب با جرمی هم صحبت می شود.جرمی دوست دختری داشته که به کشور خودش برگشته است.الیزابت پس از آن شب تصمیم میگیرد از نیویورک خارج شود برای فراموشی شکستی که داشته،در دو جا مشغول بکار می شود و پول جمع می کند.در همین شغل ها و سفر ها،با آدم های مختلفی مواجه می شود که هرکدام بنوعی عاشق کسی یا چیزی هستند و به روش خودشان آن را زندگی می کنند و ...

جشنوار کن 2007 با نمایش اولین ساخته انگلیسی زبان ِ ونگ کار وای،کارگردان صاحب سبک چینی هنگ کنگی که مدت هاست در فرانسه مستقر است کلید خورد.فیلم برای چند جایزه هم کاندید شد اما حاصلی نداشت.ونگ کار وای علاقه عجیبی به مفهوم عشق داردو در تمام فیلم هایش این را می شود دید.البته عشق در نگاهی شرقی با آن معصومیت و برداشت خاص!فیلم "در حال و هوای عشق"شاید بهترین نمونهاین تفکر باشد اما در هر فیلم،پرداختی تازه و فوق العاده است که با بازی های جالب تر،مانند بازی نورا جونز و جود لاو در این فیلم،نمایان تر هم می شود.درام های اینچنینی خوراک فیلم خوره هایی است که گاهی عاشق هم می شوند اما حوصله ی "کازابلانکا" و "تایتانیک" و "غروب" و این برداشت های هالیوودی از عشق را ندارند!داستان فیلم و ادیسه ی الیزابت هم دوست داشتنی است.و سکانس آخر و رسیدن دوباره دو نفر اوبتدایی به هم و تمام کردن کار نیمه تمام جرمی...چقدر گاهی فیلم خیلی خوب است !

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:12  از ((فردین)) 

نام فیلم: ماری و مکس

کارگردان: آدام الیوت

محصول سال 2009- استرالیا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:ماری یک دختر خردسال اهل استرالیاست که به شدت تنهاست.تعاریف عجیبی از زندگی برای خودش دارد و قوانین فیلسوفانه ی کودکانه ای هم برای آن در نظر کرفته است.او یک روز تصمیم میگیرد از دفتر چه اطلاعات یک دوست آمریکایی اتفاقی برای خودش پیدا کندو نام و آدرس شخصی بنام مکس هاروویتز را پیدا می کند و شروع به نامه نگاری با او، در رابطه با عقاید و زندگی خودش  می کند.مکس هم آدم بسیار تنهایی در آمریکا است که او هم عقاید و فلسفه و قوانین مختص خودش در زندگی دارد و عاشق خوردن شکلات است.نامه نگاری این دو به همراه چ سالیان سال ادامه پیدا می کند و در هر نامه بخشی از زندگی آن دو بر دیگری نمایان می شود تا سرانجام...

داستان فیلم بر اساس واقعیت نوشته شده است.تصور کنید!یک ماری واقعی واقعی در استرالیایی واقعی وجود داشته با آن عقاید و زندگی و تنهایی واقعی که یک دوست واقعی بنام مکس در آن سمت دنیا پیدا کرده که هر دو تنهایی هایشان را اینگونه پر کرده اند و درد هایشان را با هم تقسیم و بهم ابراز نموده اند.حدود 20 سال(و یا بیشتر) نامه نگاری  و دنیا های سرشار از تنهایی که هر لحظه اش بغضی سنگینی در شما ایجاد میکند!بغضی که در سکانس پایانی فیلم،جایی که ماری به خانه مکسی که روی صندلی جان داده است می رسد و تمام نامه ها را اتو کرده و صاف،روی سقف می بیند،مش کند و بصورت هق هق بیرون می زند!تنهایی درد نیست...زجر است!زجر...

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:10  از ((فردین)) 

نام فیلم: تنها دوبار زندگی می کنیم

کارگردان: بهنام بهزادی

محصول سال 1385- ایران

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:سیامک یک راننده مینی بوس 40 ساله است که گویا سالها پیش از دانشکده پزشکی اخراج شده است.او بر اثر کار  و درد ِزیاد در گوشه خیابان از هوش می رود و مردم به گمان اینکه مرده است او را در چاله ای رها می کنند.پس از به هوش آمدن سیامک مانند تولدی دوباره رویه ی تازه ای را برای زندگی انتخاب میکند و تصمیم میگیرد تا کارهای که در گذشته انجام نداده را جبران کند و ...

فیلم درام اجتماعی ایرانی وقتی برایت جذاب است که درد داشته باشد.آن هم دردی که خوب آن را می فهمی...درک میکنی...میبینی!حالا هرقدر ضعف فیلم نامه ای داشته باشد یا دیالوگ ها ضعیف باشد یا یک "فیلم اولی" نشان دهد!"نفس عمیق" هم همینطور بود!البته من مخالف منتقدانی هستند که این فیلم را نفس عمیق 2 می دانند اما جنس ارتباط مخاطب با هر دو کار یکسان است.قصه ی سیامک و ارتباطش با شهرزاد و جوانی به فنا رفته ی هردوی آنها قصه ی روزگار همه ماست.مایی که بخاطر آرمانهایی پوشالی همه چیزمان را می دهیم و بعد ها جز خاطراتی یاس آور  هیچ چیز دیگری برای سپری کردن دوران بلوغمان پیدا نمی کنیم.دور ِ باطلی که سال هاست طی می شود و درد های آشنایی که روزمرگی هامان را می بلعد.

"تنها دوبار زندگی میکنیم" فیلم مظلومی بود.تنها دو،سه سینما با سانس های محدود آن هم پس از سال ها در نوبت اکران باقی ماندن نصیب فیلمی شد که حتی در جشنواره هم خوب دیده نشد.فیلم هنوز وارد بازار هم نشده اما امیدوارم بیاید و دست کم فروش قابل قبولی داشته باشد!

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:7  از ((فردین)) 

نام فیلم: نینوچکا (Ninotchka)

کارگردان: ارنست لوبیچ

محصول سال 1939- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک تیم اعزامی از شوروی کمونیستی برای فروش جواهرات خانواده سلطنتی روس،شامل سه عضو کمونیست به فرانسه آمده است اما در روند فروش،با شاهزاده ی روسی مالک جواهرات و نماینده اش مواجه می شوند.با اعلام این خبر به روسیه،یک مامور زن کمونیست بنام نینوچکا برای کمک به آنها و اتمام ماموریت به فرانسه اعزام می شود.در روبرویی این افراد کمونیست با عروس شهر های اروپا،پاریس،نظام کاپیتالیستی زندگی فرانسه و مواجهه نینوچکا با لئون،نماینده ی پرنسس،حوادثی رخ می دهد که...

یک کمدی کلاسیک بی نظیر!فیلم نامه نینوچکا یک اثر تلویزیونی بود که براکت آن را به تنهایی نوشته بود اما در تولید اثر سینمایی،کارگردان از دو نویسنده دیگر هم کمک می گیرد که یکی از آنها بیلی وایلدر است!تقابل عقاید نظام کمونیستی با واقعیات زندگی کاپیتالیستی و ذات فطری بشر،لحظات خنده آوری را برای مخاطب ایجاد می کند؛همزمان هم تئوری های نقادانه غرب به نظان کمونیستی به شکل اغراق آمیزی مطرح می گردند.پایان بندی فیلم هم به شدت کلاسیک است.فیلم را برای شاد شدن و به چیز حسابی خندیدن پیشنهاد می کنم دوستان!این سرمایه های سینمای کلاسیک را هیچگاه از دست ندهید...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:50  از ((فردین)) 

نام فیلم: قاره هفتم  (Seven Continent)

کارگردان: میشائیل هانکه

محصول سال 1989- اتریش

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:پدر و مادر و دختر کوچک یک خانواده مدرن و معمولی،تصمیم می گیرند برای فرار از روز مرگی فعلی و ایجاد تنوع در زندگی خود،به قاره ی هفتم،استرالیا مهاجرت کنند.در مکاتباتی این مسئله را با خانواده خود مطرح می کنند و از کار و شغل خود استعفا می دهند و همه چیزشان را می فروشند و حساب های بانکیشان را خالی می کنند.اما قصه ،قصه ی مهاجرت نیست بلکه...

قصه یک خبر روزنامه ای بخش حوادث و کاملا مستند است.در سه اپیزود نمایش داده می شود.در دو سال تقریبا متمادی که زندگی عادی و روز مره ای را نشان می دهد که هر کدام از ما می توانیم با زندگی خودمان مقایشه کنیم.کار،مدرسه،خرید،تفریح،ناهار،شام و میهمانی و ... .اما سال سوم و اپیزود آخر،شروع تحول است.و تصویری رویایی شاید از یک بهشت و ابدیت که در طول فیلم چندین بار نمایش داده می شود و نام مجازی استرالیا روی آن حدس زده می شود.اما اتفاق قسمت آخر،برای من ایرانی که از این داستان(فیلم را ببینید متوجه می شوید) بی خبر بودم ،شوک آور بود!وقتی قصه اصلی را حدس زدم که دیگر دیر شده بود.این آقای هانکه خیلی کثافت است!گویا این اولین فیلم بلند سینمایی اش است،ایشان هم در پی همان تئوری تلفیق روانشناسی و فلسفه و سینما،جست و جو کرده و این اتفاق دردناک و  عجیب و شاید بی نظیر را برای فیلمش انتخاب کرده و برایش عجب فیلم نامه ای نوشته!شروع داستان بدون هیچ تیتراژ خاص و موسیقی از پلاک ماشین خانواده در کارواش،زندگی ای  که شاید هانکه با تحقیق درباره آن خانواده در آن سال ها به تصویر کشیده است و مواردی جنون آوری که در قسمت سوم،احتمالا از روی شواهد و شاید از روی حدس و گمان و تخیل،انتخاب کرده است.و در آخر همه چیزی با شکسته شدن آکواریوم خانواده تمام می گردد...تمام!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:48  از ((فردین)) 

نام فیلم: چشمه

کارگردان: آوانسیان

محصول سال 1939- ایران

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: ندارد!

چشمه فیلم عجیبی است.عجیب تر از آنکه بشود توضیحش را داد.بقول یک دوستی عدم تعامل مطلق با مخاطب دارد و بقول دوستی دیگر مدت ها جلو تر از زمان خودش است.من نمی دانم باید از فیلم تعریف کنم یا حس واقعیم را نسبت به آن به شما بگویم یا نه!اما در سال هایی که فیلم فارسی و سینمای بی محتوا ایران را فرا گرفته،اثری ساخته شده که من دنباله همسان آن را در فیلم های برسون و پاراجانف و تارکوفسکی و ... جست و جو می کردم.و امروز نمی دانم با وجود این فیلم،به چه چیزی باید شک کنم.شاید مسئله ایرانی بودن فیلم است که حس فوق العاده ای در مورد آن برایم ایجاد نمی کند.اما صد در صد می توان گفت چشمه فیلم خاصی است.من نقدی چندانی روی چشمه ندیدم،اکثر منتقدان ایرانی فیلم را بعنوان برترین های ایرانی می آورند اما در شرحش سخت می شود حرف زد.در اواخر فیلم با مشخص شدن یکی از خطوط روایتی و رابطه پرویز پور حسینی و زرگر؛بعنوان پدر و پسر برخی موارد مشخص می شود اما باز هم فیلم سرشار از گنگی و نا مفهومی است.آوانسیان آدم بسیار بزرگی بوده و هست.همین یک فیلم بلند را هم دارد و نمی توان قضاوت درستی را  از فیلم ساز ارائه داد.اما چشمه یک چیزی داشت که جذبم کرد!بی شک در روند جو گیری روشنفکری هم قرار گرفتم،شما هم قرار می گیرید!اما اگر توانستید فیلم را در یک فضای بی طرف ببینید و بعد قضاوت کنید!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: ده پا و نهنگ(  The Squid & The Whale)

کارگردان: Noah Baumbach

محصول سال 2005- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: یک خانواده چهار نفره، دو پسر و پدری و مادری هنرمند دارد که هردو نویسنده هستند.پدر رمان نویسی مشهور که به تدریس مشغول است و مادر داستان نویسی تازه کار که روندی رو به رشد یافته است.روز های کسادی وضعیت داستان های پدر خانواده با چاپ داستان های مادر همراه می شود و اختلافاتی در خانواده ایجاد می شود که سبب جبهه گیری پسر ها و طرفداری هر یک از یکی از دو طرف می گردد.در ادامه جدایی پدر و مادر و زندگی مشترک بچه ها با هر یک از آنها،مشکلاتی برای خانواده ایجاد می کند که ...

این فیلم را به یکی از دوستان داده بودم،ی حرفی بعد از دیدن آن زد که خود من را تحت تاثیر قرار داد.اینکه بعد از دیدن فیلم دلش گرفته و ... . ده و پا نهنگ چند جنبه دارد اما مهم ترین آن وضعیت پسران خانواده در قرارگیری در شرایط بحرانی زندگی پدر و مادرشان است.اینکه مشخص نیست حق با چه کسی است و در هر جبهه،دلایلی برای حمایت از آن دیده می شود.گرایش پسر بزرگتر به پدر و در ادامه مواجهه ی او با شکسته شدن بتی که پدر روشنفکر خود ساخته است؛جانبداری پسر کوچکتر از مادر و مشاهده نا اخلاقی های او در روابط و تعهد و بیداری میل جنسی در پسر کوچکتر؛و همینطور مسئله ادبیات و دست آویز شدن آن برای خانواده که شاید مقصر تمام اتفاقات هم همین ادبیات باشد،همه و همه از ویژگی های این درام ساده و معمولی است.و البته ده پا و نهنگی که پسر بزرگتر خانواده مثل یک تابو در زندگی اش داشته و در صحبت با مشاور مدرسه،به شکستن آن روی می آورد...فیلم جوایزی از ساندنس و نیویورک و چند جشنواره دیگر دریافت کرده و خوب،فیلم قابل تماشایی است!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:45  از ((فردین)) 

نام فیلم: whatever work

کارگردان: وودی آلن

محصول سال 2009- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: بوریس یک پیرمرد غرغروی نیویورکی ِتحصیل کرده و فیزیک خوانده است که دارای صراحت لهجه ی وحشتناکی است و مدام با فلسفه و سفسطه از همه چیز ایراد می گیرد.او از زندگی با همسرش به تنگ آمده است یک روز ناگهانی و پس از مباحثه با او، خود را از پنجره به بیرون پرت می کند اما نمی میرد!فقط یک پایش لنگ می شود.او پس از جدایی،یک شب دختر نوجوانی را ملاقات می کند که از خانه فرار کرده و به نیویورک آمده است، به او اجازه میدهد تا در خانه اش زندگی کند.در طی همخانگی اشان،بوریس تجارب و نظریه هایش در مورد تمام مسائل زندگی را به دختر آموزش می دهد و بعد از مدتی با هم ازدواج می کنند.در ادامه مادر دختر وارد فیلم می شود و او هم استعداد های نهفته اش را در نیویورک باز می یابد و دچار استحاله می کردد!سپس پدر ِ خانواده برای یافتن زن و دخترش به نیویورک می آید و او هم...

خوب وودی آلن برای یک استراحت کوتاه به نیویورک آمد و یک فیلم نامه قدیمی را از کشوی میزش بیرون آورد و با یافتن بازیگری مختص نقش اول آن،فیلم را ساخت و خوب گویا دوباره به اروپا برگشته !اما بی خیال!whatever works  با ترجمه های "هرچه پیش آید" یا "هرچی بکار آید" و دیگر ترجمه ها همان وودی آلن سابق است و دنیای ضد روشنفکر زدگی او و طنز خاص اش!قطعا فیلم قوی نیست.ضعیف هم نیست اما برای من لذت بخش بود،دست کم بعد از این همه فیلم شاخه عوض کن ِ این اواخر اقای وودی آلن،این فیلم ثابت کرد وودی آلن گذشته هنوز زنده است و خرفت نشده!همین کافیست!به یاد خاطرات خوش آنی هال و هر چه می خواستید... و هری ساختار شکن و همه فیلم های وودی آلنی سابق!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:44  از ((فردین)) 

نام فیلم: بازگشت(The return)

کارگردان: آندری زیویاگنیتسف

محصول سال 2003- روسیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر خانواده پس از مدت ها دوری به خانه باز می گردد و به همراه دو پسر خود که فقط توسط عکسی از دوران کودکی او را می شناسند راهی یک سفر سه نفره می شوند.در طول سفر ...

متاسفانه خلاصه ی چندان جامعی که اصل مطلب را ادا کند نمی توانم ارائه دهم.فقط مطمئنم با هر سلیقه و دیدگاهی این فیلم را ببینید قطعا خوشتان خواهد آمد.زیویاگنیستف برای من تلفیقی از نگاه سینمای هنری اروپای امروز و سینمای ناب بزرگان سینمای بلوک شرق قدیم!در جنبه های روانشناسانه ی فیلم به خوبی پیاده شده است و فضای کرخت و رخوت زده ی روسیه به همراه رابطه ی پیچیده ی پدر و فرزندان در طول سفر و در انتها پایان بندی بی نهایت فوق العاده و تاثیر گذار،باعث میخکوب شدن شما در تماشای فیلم خواهد شد.هرچند انتظار ندارم جملاتم عین حقیقت باشد و دور از تاثیر پذیری خودم از فیلم،اما در هر حال جوایزی که بهف یلم تعلق گرفته خود گواه مدعای من هستند.از این کارگردان شاهکار دیگری به نام "تبعید" هم هست که امیدوارم فرصت معرفی آن هم حاصل شود...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: you!the living(شما ! ای زنده گان)

کارگردان: روی اندرسون

محصول سال 2007- سوئد

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: هیچ خلاصه ای وجود ندارد حان شما!

این سینمای منطقه ی اسکاندیناوی چیز غریبی است جان شما!شما این فیلم را ببینید،یا مثلا " آواز هایی از طبقه ی بالا" را ببینید،بعد بیایید برای من بگویید چی دیدید!عمرا!! فیلم،فیلم ِ خاصی است بدون شک.نگاه خاص و بعضا پیچیده با دوربین ثابت در قاب های بسته ی بدون حرکت که همه چیزش را می بینید اما هیچ چیزش را درک نمی کنید! بعضی جاها آنقدر رو و شعاری که بالا می آورید و بعضی جاها آنقدر پیچیده و نا مفهوم که به شعورتان شک می کنید!چه بدانم!مدرن،پست مدرن،سورئال،هرچه! این هم بعنوان نوعی سینما ببینید.روی اندرسون فیلم ساز خوبی است.اما کرختی و سرمای بیش از حد فیلم هایش مرا می ترساند!آنقدر که هوس نمی کنم حتی کلاهم اگر سمت اروپای شمال شرقی افتاد،آن طرف ها بروم...ولی فیلم هایش را میبینیم!شما هم ببینید...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: Uzak(فاصله)

کارگردان: Nuri Bilge Ceylan

محصول سال 2002- ترکیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: یک عکاس ترکیه ای با سابقه ی هنری والا به سن میانسالی رسیده است و جدا شده از همسرش،بتنهایی در آپارتمانش زندگی می کند و به کار عکاسی صنعتی مشغول است!در همین روزمرگی ها یک روز یکی از اقوام دور او که جوانی دهاتی است برای پیدا کردن کار به شهر می آید و در خانه ی او ساکن می شود.در مدت سکونت او و همخانگی این دو حوادثی پیش می آید که ...

صادقانه بگم !هیچوقت دلم نمیخواست در زندگیم یک فیلم ترکی را بعنوان پیشنهاد به کسی مطرح کنم!یک حس حسادت احمقانه بهم دست می دهد وقتی در یک قیاس کوچک،سینمای خودمان و آنها را مقایسه می کنم.اما "یوزاک" را نمی توان نادیده گرفت.محمود عاق ینمای تارکوفکی و نگاه هنری اوت که امروز در خانه اش فیلم پورنو نگاه می کند و اما در مقابل فامیل شهرستانی اش  همچنان رل آن آدم هنر دوت را بازی می کند.سکانس فوق العاده ای در گذر از جاده ای روستایی که منظره ای بدیع ذهن عکاس را جذب می کند.او لحظه ای مکث می کند تا عکسی از این منظره بگیرد اما بعد پشیمان می شود و دلیلش هم "علاف شدن بی مورد" است!فیلم خوش ساخت ترکیه ای من را به تحسین واداشت !همین...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:45  از ((فردین)) 

نام فیلم: 3Iron(یک سایز چوب گلف)

کارگردان: کیم کی دوک

محصول سال 2004- کره جنوبی

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک جوان کره ای هر روز آگهی تبلیغاتی را روی قفل در خانه های شهر میچسباند و روز بعد به آن مکان برگشته و با باز کردن قفل وارد خانه ای که آگهی تبلیغاتی را برنداشته است می شود( به این معنا که کسی در آن روز در خانه نیست).او یک روز کامل در آن خانه زندگی می کند،لباس های اهالی آن خانه را نی شوید،دوس می گیرد،آشپزی می کند،تعمیرات خانه را انجام می دهد و صبح روز بعد از خانه خارج می شود.اما یک روز وارد خانه ای می شود که یک زن جوان در آن حضور دارد و ...

ایده ی نو اولین چیزیست که در این سینما خود را نشان می دهد.بعد از آن عرفان و فلسفه ی شرق که در تمام فیلم به شکل سمبلیک و دور از شعار زدگی نمایان است.بازی های خوب و کارگردانی خوب تر از ویژگی های دیگر این کار است.بعلاوه یک مسئله ی شخصی بین من و دوستان من که این فیلم را دیده اند وجود دارد و آن هم ترانه ی عربی خواننده ای بنام "ناتاشا اطلس" است که به شکل مدهوش کننده ای در قسمتی محوریت ایجاد فرم در فیلم را بعهده می گیرد! این موسیقی تا مدت ها بعد از تماشای فیلم از گوشتان خارج نخواهد شد! این فیلم برای من  یک "فیلم شخصی" است.پس اگر تا امروز ندیده اید،می توانید از خود من دریافت کنید!

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:42  از ((فردین)) 

نام فیلم:  Hidden (پنهان)

کارگردان: میشائیل هانکه

محصول سال 2005- فرانسه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک خانواده ی روشنفکر فرانسوی یک روز فیلمی را دریافت می کنند که در آن به مدت چندین ساعت از جلوی در ورودی خانه ی شان تصویر برداری شده است.این اتفاق چند روز متوالی تکرار می شود و در مراحل بعدی فیلم هایی از مکان های مختلف دیگری برای آنها پست می شود.کم کم ارتباتاطی ما بین تصاویر فیلم ها و زندگی مرد خانواده کشف می شود که ...

سینمای هانکه یک تعلیق عجیب و غریبی دارد که گویا فقط مختص خود اوست!از "بازی های سرگرم کننده" بگیر تا همین "پنهان"،همه و همه سرشار از خشونتی غیر ملموس و فراواقعی هستند که در یک بستر کاملا عادی و روز مره پدید می آید.بطوریکه نه می توان آن را تکذیب کرد و نه می شود آن را باور کرد!"پنهان" بازی های خوبی ه دارد و بعلاوه پایان بندی تعلیق آمیزی هم دارد.سلیقه های متفاوتی د برخورد با این فیلم می شود در نظر گرفت.من که خوشم آمد!اما فارغ از این مسائل اغلب فیلم های هانکه می بایست دیده شود.خصوصا اینکه امسال کن را هم برد و ...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:39  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Simpson's Movie

کارگردان: دیوید سیلور من

محصول سال 2007- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

در ادامه ی سلسله داستان های زندگی خانواده ی سیمپسون ها،بر اثر ندانم کاری های

همیشگی هومر سیمپسون،شهر اسپرینگفیلد از نقطه ی مجاز آلودگی عبور می کند و بعنوان

یک مکان آلوده توسط دولت آمریکا با یک حباب محصور می شود.سیمپسون ها از شهر

فرار می کنند و با پیشنها هومر به آلاسکا برای زندگی جدیدی می روند اما وجدان مادر

خانواده اجازه نمیدهد نسبت به همشهریانش بی تفاوت باشد و تصمیم به بازگشت میگیرد که

با مخالفت هومر مواجه می شود و ...

شاید سیمپسون ها از  1989 در آمریکا به تکرار مکررات تبدیل شده باشد اما همیشه

جذاب است.سیمپسون ها یک خانواده ی تیپیک،سنبل جامعه ی آمریکا و با کمی اغماض سنبل

خانواده ای در جامعه ی جهانی اند و هر حرکت و رفتار اغراق شده اشان در زندگی روز مره،

انتقادی صاف و پوست کنده به وضعیت فعلی زندگی است.چه خوب باشد و چه بد،سیمپسون ها

از جنس طنز تلخ اجتماع ما است با هر لبخندی که به قصه می زنیم،گویا به خودمان می خندیم.

ابتکار فوق العاده ی سیلور من در شروع سینمایی قصه و پایان سینمایی آن که همچنان با انتقاد

شدید و تمسخر آمیز همراه است  و داستان با مزه ای که انتخاب نموده است و نوسنده های

همیشگی نوشته اند و شخصیت های همیشگی جایشان صحبت کرده اند،سیمپسون ها را بار دیگر

برای تماشاگر زنده کرد و جامعه ی آمریکا و ساده لوحی اجتماعش را به زیر سوال برد.

عکس العمل های منفجر کننده ی هومر،موضع گیری های با مزه ی مارگی،شیطنت های بارت و

مسوولیت پذیری طنز آمیز لیزا ،خانواده ی سیمپسون ها را تا همیشه ماندگار خواهد کرد...

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:41  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Good Shepherd

کارگردان: رابرت دنیرو

محصول سال 2006- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

ادوارد ویلسون ِ گوشه گیر و به شدت کم حرف به عضویت گروه مردان بُنز در آمده و سپس

دروازه ی ورود به تشکیلات تازه تاسیس  CIA بر او گشوده می شود.در همان برهه وی

دچار دوگانگی در روند زندگی خد می شود و خدمت به آمریکا را بعنوان راه اصلی خویش

انتخاب می کند.در خلال جنگ جهانی دوم و با ورود آمریکا به آن،به انگلستان فرستاده می

شود و طی چندین سال همزمان با پا گرفتن CIA او نیز به یک نیروی پخته و کامل بدل شده و

ماموریتی در کوبا به او و همکارانش واگذار می شود که پسر نوجوانش نا خواسته درگیر آن

می شود و ...

رابرت دنیرو را بی نهایت دوست دارم! خطوط خاص چهره اش ،آرامش موجود در نگاهش،

بازی روان و زیر پوستی اش و حتی خال روی صورتش،همه چیزش منحصر به فرد و دوست

داشتنی است.او نزدیک به 80 فیلم بازی کرده است که در اکثر آنها روند قابل قبولی داشته است

و ناگهان خبر می رسد او اولین فیلم مستقل خود را می سازد! فیلمی که گویا 10 سال روی آن

وقت گذاشته است و اکثر قسمت هایش بز روی مسائل مستند موجود با نوشته برداشت شده است

و اریک روت آن را نوشته است.فیلمی که قرار بود کاپولا آن را بسازد و قرار بود دی کاپریو در

آن بازی کند.

اما دنیرو در کارگردانی نیز سنگ تمام میگذارد.او درام-تریلری می سازد که بدلیل داشتن تم ِ

جاسوسی در تمام طول سه ساعته ی فیلم فضای راز آلود و مرموز آن هیچ گاه از بین نمیرود.

فلش بک های تحیر بر انگیز و، بازی فوق العاده ی مت دمون با آن عینک جغدگونه اش و نگاه

های هول آورش ،رویارویی زندگی اجتماعی و خانوادگی با زندگی کاری و اعتقادی و در

نهایت مسئله ی همیشه مورد علاقه اکثریت،CIA  و سازمانهای جاسوسی ، فیلم بی نظیری

تحویل تماشاگر می دهند.از آن دسته از فیلم ها که باید در سینما تماشا کرد و حیرت نمود!

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:39  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Amarcord(خاطرات من)

کارگردان: فدریکو فلینی

محصول سال 1973- ایتالیا

[اطلاعات در IMDB]

داستان آمار کورد حسب حال نوجوانی یک ایتالیاییست از زندگی و آدم های پیرامونش.به

همراه تمام  برداشت ها و فلسفه بازی ها و طرز تفکرات منحصر به فرد و کودکانه ی او.

نگاه او به نظام خانواده و سیستم آموزشی و دوستان و س +کس و  آدم های پیرامونش...

فدریکو فلینی پدر سینمای نئو رئالیستی  در این فیلم نئورئالیسم را به اوج نقطه ی ظهور خود

می رساند.برای اثبات نزدیکی عجیب و عمیق فرهنگی زندگی ما با ایتالیاییها کافیست تک

تک ِحوادث فیلم را با دوران نوجوانی خودمان قیاس کنیم و یادخاطرات شخصیخود بیافتیم!

بازی های آدم ها در فیلم های فلینی همیشه فوق العاده و به شدت طبیعی است.گویا

شما نیز در آن شهر کوچک همراه با آن خانواه ی متعصب و سنتی ایتالیایی زندگی می کنید و

در تمام شادی ها و غصه های آنها شریک می شوید.هرچند اکثر منتقدین 8.5 را بهترین فیلم

فلینی می دانند اما آمارکورد تصویر زندگی همین انسان بی هیچ کم و کاستی و یا فزونی است

که باعث می شود شاهکاری خلق شود که تا ابد از خاطرات هیچ بیننده ای  پاک نمی گردد.

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:35  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Mua he chieu thang dung(شعاع عمودی آفتاب)

کارگردان: تران آن هونگ

محصول سال 2000- ویتنام

[اطلاعات در IMDB]

شعاع عمودی آفتاب از زندگی یک خانواده ی روشنفکر ویتنامی آغاز می شود. سه خواهر و یک

برادر که به همراه دو داماد و دوستان خود یک رستوران را می گردانند و فیلم در رابطه با همین

زندگی شکل می گیرد.خانواده پدر و مادر خود را از دست داده است و صمیمیتی ظاهری در روابط

آنها و مسائئل پیچیده و خصوصی هر یک و قضایای گاه ساده و گاه مرموز فیلم،همه و همه باعث

می شوند تا نتوان روایتی معمولی همچون فیلم های دیگر را در تعریف این فیلم عنوان نمود.ابتدای

قصه صحبت سه خواهر پیرامون رازی در زندگی مادر است و در انتهای آن سه خواهری که هر

یک با معذلی آشکار ،رنجور از درد های عجیب و غریب زندگی به هم میپیچند و ...

اما گذشته از روایت ،نوع پرداخت در سینمای تران آن هونگ است که از اهمیت والایی برخوردار

است.سینمای او یعنی زیبایی مطلق.یعنی بازی رنگ ها و منظره ها .زیبایی شناسی در فیلم به

اوج رسیده است و حتی در ناپسند ترین صحنه ها هم زیبایی بیش از حد لوکیشن و دکوپاژ و ...

اجازه نمیدهد شما چیزی به نام زشتی را درک کنید.نوع فیلم برداری استثنایی و انتخاب لوکیشن

و دکور شکی باقی نمی گذارد که شاید ساعت ها و حتی روز ها بر سر آنها اندیشیده شده است.

تران آن هونگ، کارگردان ویتنامی است که آموزش فیلم سازی را در اروپا گذرانده است. وی دو

فیلم بلند دیگر به نام های "بوی انبه ی کال" و "سایکلو" دارد که قبل از اینفیلم ساخته شده اند و هر

سه نشان دهنده ی حضور کارگردانی شگفت انگیز و بی بدیل اند."شعاع عمودی آفتاب" بنده ی

حایزه هیئت داوران جشنواره های کن و تورنتو گشت و تا ابد بعنوان یکی از شاهکار های

سینمای جهان شناخته خواهد شد.

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:33  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  lenny

کارگردان: باب فاسی

محصول سال 1974- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

لنی بروس یک کمدین و شو من ِ نه چندان موفق است که دارای شخصیتی منحصر به فرد و

خاص است.ازدواج او با یک فاحشه روند تحولی در زندگی اش را آغاز می کند و سپس او

اجرایی را ابداع می کند که در آن بدون هیچ ملاحظه ای با ادبیاتی صریح سخنان خود را

پیرامون مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه مطرح می کند.او از کلوپ های کوچک و خلوت

 آغاز می کند و کم کم به شهرت می رسد و ...

قصه ی لنی بروس ،قصه ی من و شماست.قصه ی رو در رویی انسان و چیزهای مزخرفی به

نام  اخلاقیات ِقرار دادی.هر کدام از ما میتوانیم هزاران لنی بروس را در جامعه و بین دوستان

خود پیدا کنیم و خودمانم هم شبیه کسانی شویم که باعث مرگ(یا خودکشی) او میشوند.لنی یعنی

شاهکار سینمای کلاسیک.یعنی زمانی که همشهری کین و کازابلانکا و تراموایی به نام هوَس

ساخته شده است استعدادی بوده است که لنی را خلق کند و تا امروز با صد ها بار دیدن تکراری

نشود.داستین هافمن از نسل آموزه های اسندیلافسکی،در این فیلم اوج قدرت بازیگری خویش

را به نمایش می گذارد و روایت (در قیاس با زمان فیلم) فوق العاده ی جولیان باری،شما را ساعت

ها میخکوب لنی می کند و هم درد با او تا انتهای فیلم و مرگ او پیش می برد.

لنی بروس را با همه ی وجود دوست دارم چون سالها قبل از کشفـش،می خواستم مثل او باشم...

 

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:29  از ((فردین)) 

»» فیلم...

1- سریال LOST :

 'lost' یا 'گمشده' نام یک سریال هست که ازسال 2004 تا به امروز(با وقفه های

کم وبیش) از شبکه abc آمریکا در حال پخشه. تا بحال سه فصل کامل 24 قسمتی

 به اتمام رسیده و تافصل چهارم ادامه دارد. من از اواخر اسفند سال گذشته

 شروع کردم و عید مشغولش بودم.متاسفانه بدلیل کنجکاوی، بعد فصل اول بدنبال نقد

 ها رفتم و داخل یک سایت انگلیسی موضوع اصلی  وداستان سریال رو فهمیدم و

 خوب، کمی از جذابیت کار کم شد.اما باز هم نویسندگی فوق العاده و کارگردانی

 بی نقص و دیوانه کننده و پرش های زمانی به شدت معتاد کننده باعث شد اسیرش

 بشم.توی کل کل با دوستان هم رکوردم از10 صبح تا 3 بامداد بود! لاست استثنایی

 و بی نظیره.شاهکار 18 نوسینده و 4 کارگردان مجنون که باعث درگیری روز مره

 و بهم ریختگی افکار شما میشه.هرچند ممیزی های رایج سریال ها در دیالوگ ها و

 روابط توی ذوق میزنه و بعضی قسمت ها اشارات کتاب مقدس حالتون رو بد می کنه

 اما در هر حال 'lost' مجموعه ای از بهترین فیلم ها و کتاب هایی هست که تا بحال

 خوندید! مجموعه ای از پیچیدگی ها ی کاملا مرتبط....حتما ببینید...حتما!

2- ' Bad Guy' و 'OldBoy' :

پیشنهاد می کنم هر دو فیلم را با هم ببینید تا به معجزه ی سینمای شرق پی ببرید.

'پسر پیر' شاهکار تماشایی و غیر قابل توصیف 'چان وُک پارک' هست و در توضیح

 'bad guy' هم همین بس که نقش اول مرد تنها  دقیقه ی 97 فیلم آن هم فقط سه جمله

حرف می زند!

3- ' the 2046' :

درامی تماشایی  اثر کار وای ونگ و برنده ی جایزه کن!

4- Trilogy :The Weeping Meadow

سه گانه 'چمنزار گریان'  اثر تئو آنجلو پلوس که هیچ حرفی در موردش نمیشه زد! جز

 اینکه  اگر ندیدید نصف عمرتان بر فنا...

+ نوشته شده در 87/02/17ساعت 23:55  از ((فردین)) 

 

- به عنوان یک ایرانی باید "Persepolis"  رو ببینید. شک نکنید! بغیر از یکسری یکسو

نگری ها و اغراق ها، داستان رئال و  مستند و پرداخت فوق العاده جذاب فیلم نامه باعث

خلق یک انیمیشن شاهکار و دیدینی شده! اما من دوست ندارم یک ایرانی اینطوری به

اسکاربرسه، پس امیدوارم اسکار بهترین انیمیشن به پرسپولیس نرسد!

-" کفاره " دوست دشتنی بود !

۲- "juno " فیلم کاملی بود

۳- مایکل کیلتون و ترور توسط جسی جیمز و ... که اصلا با مزاج من سازگار نیست!

۴-" Evening " خیلی عالی بود

۵- "volver" آلمادوار هنوز پیشنهاد می شود...

+ نوشته شده در 86/12/01ساعت 3:0  از ((فردین)) 

- فیلم زیاد تماشا کردم این چند وقت، اما از تازه های روز که دیدم:

1-"no country 4 an old man" را حتما ببینید(با تشکر از آرش عزیز)

2-"american gangster" را حتما که نه اما شد ببینید!

3-"simpson,s movie"  حتما دیده شود! از نون شب واجب تره...

4- "3:10 to yuma" ، شاید خوبه !

+ نوشته شده در 86/09/10ساعت 23:58  از ((فردین))