تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه- - فیلم

نام فیلم: خورشید ِ شب

کارگردان: برداران تاویانی

محصول سال 1990- ایتالیا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: جوانی از طبقه متوسط جامعه پس از طی دوره افسری، در آستانه پیوستن به طبقه اشراف است که متوجه می شود بازیچه آنان قرار گرفته است.او به یکباره تصمیم میگیرد همه جیز را رها کند و راهب شود اما...

 

درباره فیلم: از برادران تاویانی "پدر سالار" و "شب سن لورنزو" را دیده بودم اما این فیلم دنیای دیگری داشت انگار.همه چیز فیلم را در دیالوگی خلاصه می کنم با این  جملات که پدر سرجیو میگوید:

« من مدت ها فکر می کردم چطور ممکن است هیچ آدمی به دیگری فکر نکند و عین خیالشان هم نباشد! آنوقت گفتم حتی اگر یک نفر،تنها یک نفر خودش را منزوی کند،بنشیند و به دیگران فکر کند،بجای تمام آدم ها،آنوقت همچنان امیدی باقی میماند»

"خورشید در شب" به شدت همان اسمش است! اقتباسی بی نظیر از رمان تولستوی که اگر ندانی،باورت نمی شود یکچنین فیلمی از آن ادبیات رمانتیسیسم اخلاق محور در آمده است.محوریت عمیق و میخکوب کننده ی میزانسن ها در روایتی شاعرانه، مضمونی شعار زده را آنچنان بکر به مخاطب می قبولاند، که هزاران کتاب و نوشته از هزارنویسنده نخواهد توانست. نقطه قوت فیلم فرم آن است که با بکارگیری مناسب تمام عناصر سینما، داستانی مبسوط را بی هیچ کسالتی از جلوی چشمانتان عبور می دهد. بعلاوه بنظر من فیلم مضمون والایی هم دارد و فارغ از برداشت های سطحی،در عمق خود تفکر بیننده را بر می انگیزند.دغدغه ی پدر سرجیو "حقیقت طلبی" است اما به سنگ خوردن هر باره اش، جا برای هیچگونه نتیجه گیری خامی نمی گذارد. تررکیب این نوع مضمون متافیزیکی  با سبک نئورئالیسم قطعا کار سختی بود و شاید هنر در آوردن این ترکیب برای جاودانه کردن فیلم کافی است. دیگر از بازی های خوب و موسیقی فوق العاده و در خدمت فرم و محسنات دیگر هم بگذریم.

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:1  از ((فردین))  | 

نام فیلم: مگامایند

کارگردان: تام مک گراث

محصول سال 2010- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: در یکی از نبرد های  میان مگامایند و مترو من،قهرمان و شرورِ شهر متروسیتی، مگامایند پیروز می شود .اما پس از نابودی مترو من، بد من ِ فیلم زندگی راب ی انگیزه می یابد و ...

اصول ساخت این روز های انیمیشن،البته انیمیشنی که با همان تعریف کلاسیک،نگاهی اختصاصی به حذب کودکان دارد، دیگر قهرمان پروری به شیدوه مرسوم نیست.بلکه ایجاد ساختار شکنی هایی در بستر چهارچوب های شکل گرفته از قدیم،برای خلق سوژه ها و خط داستان های بکر است. در واقع در انیمیشن سیری دایره ای در حال اجراست که، بر مبنای گذشته اش استوار است. خلق قصه ِ یکی از اصلی ترین ویژگی انیمیشن های اینچنین است که البته،آرام آرام رو به تکرار می روند." مگا مایند" از معدود  فیلم هایی است که، یکبار برای همیشه به سمت سوژه ای رفت تا فاتحه ابر قهرمان پروری از هر دو جهت خوانده شود. در واقع بعد از این فیلم، دیگر نه خود ِ قهرمان،نه بد من ِ فیلم موضوعی نیستند که در حیطه ی ارضای مخاطب وارد شوند." مگامایند" از ابتدا با نام ِ فیلم به بد من می پردازد، و در ادامه بد من را بجای قهرمان می نشاند، تا شاید بگوید اثر قهرمان پروری حتی دیگر در دنیای انیمیشن هم به سر آمده است.و خوب،این کار را به زیبایی،با همان ظنز های ظریف دنیای انیمیشن روز، سیر روایت ِ مدرن و کیفیت بالای اثر انجام میدهد!

 

+ نوشته شده در 90/03/29ساعت 3:13  از ((فردین)) 

نام فیلم: مغول ها

کارگردان: پرویز کیمیاوی

محصول سال 1352- ایران

[اطلاعات در IranActor]

خلاصه فیلم: پرویز مستند سازی است که در فکر ِ ساخت اولین فیلم سینمایی اش دچار درگیری های ذهنی ای شده است.این موضوع همزمان میشود با فعالیت های همسرش در تدوین رساله ای راجع به حمله مغول ها و همچنین ساخت برنامه ای راجع به تاریخ سینمافبعلاوه ی حکم انتقالش به زاهدان برای نصب ایستگاه تلویزیونی! در مسیر این چالش ها...

هرچه بیشتر در تاریخ سینمای خودمان جست و جو می کنم،فیلم های ارزشمند از این دست بسیار می یابم که نمونه های مشابه خارجی اشان بعنوان سینمای روز می پرستم! پرویز کیمیاوی حدود چهل سال پیش فیلمی ساخته است که از سوژه ی چالش های ذهنی به تصویر رسیده و امر فراواقعیت را در مسیر واقعیت تا جنون، در عالم محسوسات نمایش می دهد.یعنی همان امری که در سینمای سورئال و بعد ها شاخه ای از پست مدرن بکار گرفته شده است. همان لذتی که در فیلم های "دیوید لینچ" هست،در این فیلم ایرانی ِسال ها قبل از او خودنمایی می کند .بعلاوه مسئله هویت هم باعث نزدیکی بیشتر من ِ فارسی زبان به درون مایه ی "مغول ها" می شود. مغول ها در کنایه و استعاره پردازی محض سیر می کند و در بستر ِتقابل سنت و مدرنیته، فرهنگ و بربریت، حس و منطق، دهنیت و عینیت خط فیلم را پیش می برد. مفاهیمی که امروز نخود ی آش ِ گفتمان های روشنفکری است،سال ها قبل در سینمای ما مطرح شده و به گمانم،همچنان هم مهجور مانده است.این فیلم را  ببینید و از سرمایه های بی بدیل سینمای کشورمان،لذت ببرید!

+ نوشته شده در 90/03/29ساعت 3:12  از ((فردین)) 

نام فیلم: پرسه در مه

کارگردان: بهرام توکلی

محصول سال 1389- ایران

[اطلاعات در Wikipedia]

خلاصه فیلم: امین،موسیقیدان جوانی است که بدنبال خلق یک اثر مستقل و ناب، دچار اختلالات روانی در رفتار های روز مره اش با همسر و افراد جامعه می گردد.این مشکلات سبب می شود تا همسرش تصمیم بگیرد تا ....

عجیب دوست داشتنی بود این فیلم!توکلی را با فیلم "پابرهنه در بهشت" شناختم و کارش را قابل تحسین دیدم،اما آن تبحر در کارگردانی و فیلم نامه نویسی در "پرسه در مه"  با بازی گرفتن فوق العاده و سوژه ی بی نهایت زنده و ملموس ترکیب شده است تا اثری به یاد ماندنی خلق کند.وزنه ی سنگین فیلم بازی "شهاب حسینی" است که تمام بار حسیِ فیلم نامه را یک تنه به مخاطب انتفال می دهد. روایت غیر خطی ِ همراه با راوی نا مطمئن،بینامتنیت سمبلیک با مددِ صحنه تئاتر،فضا سازی بعضا سورئال در قسمت های از فیلم و معلق بودن مخاطب در پیدا کردن سیر ِ حقیقی داستان، همه از محسناتی است که باعث شده اند "پرسه در مه" را فیلمی نقطه ضعف گریز بدانم! البته نیم نگاهی که تصویر برداری فیلم به " زندگی دوگانه ورونیکا" و " رازی در چشم هایش" دارد و اپیزود ِ عکس برداری از کارگران معدن که ارتباط منطقی با محتوا ی فیلم پیدا نمی کند، از ضعف هایی است که چندان هم بنظر جدی نمی آیند. "پرسه در مه" قصه روشنفکر ِ امروز است و دغدغه هایی که از "همه" به "هیچ" راه پیدا می کنند. در واقع توکلی سعی دارد ضمن طفره رفتن از حقیقت،فرضیه سازی کند و در همان فرضیات هم،راه حل کلیشه ای ارائه دهد تا وجود موضوع لا ینحلی را اثبات کند و بس ! درد ِ "امین" در هیچ کجای فیلم درمان نمی شود و فقط فرض می شود که درمان شده، و البته سیر ِ تکامل این مسیر هم روی فرضیاتی که راوی نامطئن مطرح می کند پیش می رود،یعنی در واقع اینها هم فرضیات است.تنها نکته ی حقیقی وجود "درد" است،آن چه که من ِ مخاطب را به فیلم هایی از این دست گره می زند،و دوست داشتنی می یابدشان...امیدوارم فیلم زودتر به شبکه نمایش خانگی برسد تا لذت تماشای مجددش را بدست بیاورم!

+ نوشته شده در 90/03/29ساعت 3:12  از ((فردین)) 

نام فیلم: بی حسّی

کارگردان: سایمون هایند

محصول سال 2008- انگلستان

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: الیوت گست، ، تاجر جوان و موفق آمریکاییست که در یکی از سفر های کاری اش،توسط گروهی ناشناس، که مدعی مبارزه با نظام  سرمایه داری ِ امریکا هستند، ربوده می شود و مورد شکنجه قرار می گیرد.طی سناریوی منظمی،فیلم این شکنجه ها روی اینترنت قرار می گیرد و بصورت بیزینسی برای گروه کسب درآمد می کند و ...

بی حسی را فیلم مهجوری یافتم.یک اقتباس از رمانی به همان نام و سوژه ای جالب توجه در پرداختی سرشار از نماد پردازی.همراه شدن با فیلم هایی که شکنجه را بصورت عریان در معرض دید تماشاگر می گذارد، بن مایه هایی سادومازوخیستی را در تماشاگر می طلبد،بعلاوه تحمل ِ فرم آهسته و ملال آور فیلم که به زیبایی در خدمت محتوای اثر است، اعصابی فولادین نیاز دارد. اگر تمام اینها را داشته باشید،سوژه ی بکر ِ فیلم( که البته نیم نگاهی به "پیر پسر" و "سالو" و "باجه تلفن") و پرداخت جسورانه کارگردان در تصویر سازی رویداد های فیلم،داستانی نفس گیر و پر استرس را  روبروی چشمانتان رقم می زند و با پایانی کاملا معمولی و بدون ِ کنش،در همان فضا رهایتان می کند."بی حسی" را طبق معیار های خودم دوست دارم،اما امیدوارم دیگران هم از تماشایش لذت ببرند.

+ نوشته شده در 90/03/29ساعت 3:11  از ((فردین)) 

نام فیلم: بازی های ممنوعه

کارگردان: رنه کلمنته

محصول سال 1952- فرانسه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پائولت،دختر خردسالی است که  والدین خود را در بمباران هوایی از دست می دهد و در نزدیکی آن محل،با پسر خردسالی بنام میشل آشنا شده و به نزد خانواده ی او می رود. میشل برای اثبات علاقه اش با پائولت شروع بع ساخت قبرستانی از حیوانات می کند و ...

ساختِ فیلم راجع به کودکان همیشه از دغدغه های فیلم سازان بوده است. کاری که بزرگانی چون تروفوئه و کلمنته در سینمای کلاسیک به خوبی از عهده ی آن برآمده اند. اما آنچه در این فیلم بیشتر خود را می نمایاند، کارکردی است که فیلم نامه با استفاده از کودکان ِ فیلم ارائه می دهد.در واقع فیلم در ژانر سینمای کودک طبقه بندی نمی شود،بلکه ارائه تصویری ضد جنگ با استفاده از ابزار معصومیت کودکان است.البته این بع معنای واقع "استفاده" است و نه "سوء استفاده". فیلم نامه به خوبی پیام خود،یعنی سینمای ضد جنگ را با داستان کودک محور خود ارائه می دهد.و در این بین از هنر کارگردان متبحری چون کلمنته و بازی بی نظیر ِدو بازیگر خردسال بهترین بهره را می برد. بدون شک بازی ِدو کودک خردسال این فیلم، تاثیر گذار ترین بخش آن است و باعث می شود فیلم تا مدت ها،در اذهان تماشاگران باقی بماند."بازی های ممنوعه" از شاهکار های سینمای کلاسیک است که در دایره فیلم های کریترین،ارزش چندین و چند بار دیدن را دارد.خصوصا که پایان بندی قابل ِ تحسین فیلم، آن هم بعنوان یک فیلم کلاسیک،براحتی آن را اثبات می کند!

+ نوشته شده در 90/03/29ساعت 3:10  از ((فردین)) 


نام فیلم: داستان توکیو

کارگردان:یاسوژیرو اوزو

محصول سال 1953- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر و مادر پیر ژاپنی،تصمیم میگیرند  برای دیدار فرزندان و نوه های خود به توکیو مسافرت کنند و چند روزی آنجا بمانند.در این سفر کوتاه آن ها در زندگی فرزندانشان متوجه می شوند که ...

این اثر تقریبا همدوره با آغاز آوازه ی سبک نئورئالیسم در اروپا ساخته شده و نشانه هایی از آن  هم در فیلم مشاهده می گردد.البته با درون مایه ای اجتماعی و تاثیر گذار و صد البته غرق در فرهنگ اصیل و بی نشیر شرق اسیا.دغدغه ای که اوزو در آن زمان با نشان دادن تضاد میان د نسل نشان می دهد،پیش بینی جسورانه ایست کخ بعد ها به شکل مشهودی تمام ژاپن را در بر گرفت.زوال فرهنگ غنی ژاپن تحت تاثیر فرهنگ وارداتی غرب و شعار کار،کار،کار ِ ژاپنی ها پس از جنگ جهانی دوم باعث به حاشیه رفتن روابط انسانی و تبدیل شدن انسان های به آدم مکانیکی گشت."داستان توکیو" ریتم کندی دارد و همه چیزش طبیعی و بی اغراق است.اتفاق و کنشی در فیلم نیست و فضای شرقی روایت،شاید تاثیر گذاری محضی روی ژاپنی ها داشته باشد اما هر مخاطبی را ارضا نمی کند.پیام فیلم واضح است و در انتها هم،جابجایی نسل ها چون اصلی پذیرفته شده،باعث تسلیم می گردد.

+ نوشته شده در 89/10/25ساعت 0:3  از ((فردین)) 


نام فیلم: مباشر سانشو

کارگردان: کنجی میزوگوشی

محصول سال 1954- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: یک دولتمرد درستکار ژاپنی به منطقه مرزی تبعید می شود و قرار میشود خانواده اش هم به بپیوندند.اما در مسیر اتفاقی می افتد و پس از مرگ مادر،دو فرزند او به بردگی گرفته می شوند و به کار برای اربابی بنام سانشو مجبور می گردند.آن دو در اردوگاه کار اجباری در کنار هم بزرگ می شوند تا روزی که قرار است خواهر را از برادر جدا کنند و ...

"میزوگوشی" کارگردان مشهوری است و نیازی به تعریف و تمجید ندارد.یکی از شاهکار هایش بنام "آگتسو" برای کاردرست معرفی کردنش کافی است!اما "ارباب سانشو" یا "سانشوی مباشر" یه داستان کلاسیک است با روایتی کلاسیک،ساختاری کلاسیک و پایان بندی کلاسیک که اتفاقا اوج فیلم هم همان پایان بندی اش هست.برای دیدن یک فیلم "کلاسیک" خوب این فیلم را از دست ندهید...

+ نوشته شده در 89/10/25ساعت 0:2  از ((فردین)) 


نام فیلم: گربه سیاهی از بیشه

کارگردان: کنتو شیندو

محصول سال 1968- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: عده ای سامورایی به کلبه ای حمله کرده و دو زن ساکن آن را پس از تجاوز به قتل می رسانند و کلبه را به آتش می کشند.روح یک گربه سیاه با خوردن خون زنان،در جسم آنان حلول می کند و شرط زندگی شان را کشتن سامورایی ها و خوردن خون آنان تعیین می کند.غافل از اینکه پسر و شوهر آن دو زن نیز یک سامورایی است و ...

فیلم در ژانر وحشت و درام است.بر اساس باور قدیمی گربه سیاه و روح شیطانی آن که در جسمی انسانی حلول می کند و انتقام می گیرد.البته در پس این مسئله،اخلاقیاتی نهفته است و از تقسیم بندی شر مطلق و خیر مطلق جلوگیری می کند.اما جداب ترین قسمت فیلم از آن جایی است که درام آغاز می گردد و مسئله کشتن پسر (و شوهر) مطرح می گردد.ساخت چنین فیلمی  با توجه به تاریخ  ساخت آن،به شخصه برای من تحسین برانگیز است.بازی بی نظیر بازیکنان ژاپنی در فیلم های کلاسیک،خصوصا بازی بدن و چهره،تاثیر فراوانی در جذب مخاطب دارد و پایان بندی فیلم هم نسبت به تاریخش،بسیار جلوتر از خودش است.این یکی از بهترین فیلم ها در ژانر روح و وخشت است و همه چیز در جای خود،برای شکل دادن به یک درام از یاد نرفتنی چیده شده اند!حتما ببینید و لذت ببرید...

+ نوشته شده در 89/10/25ساعت 0:2  از ((فردین)) 


نام فیلم: هاراگیری(خودکشی عزتمند سامورایی)

کارگردان: ماساکی کوبایاشی

محصول سال 1962- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: یک سامورایی بعلت فقر و نبود کار مناسب،تصمیم به انجام خودکشی با عزت(هاراگیری) دارد و برای اینکار خانه ارباب منطقه را انتخاب می کند.مشاور ارباب  به مصنوعی بودن شمشیر و خنجر او پی می برد و  گمان می کند او برای گرفتن پول یا استخدام این تصمیم را گرفته و تصمیم می گیرد به کمک محافظان خانه، سامورایی را به زور وادار به هاراگیری کند در حالیکه داستان چیز دیگریست و ...

"هاراگیری"عملیست که سامورایی های بدون ارباب یا شرف از دست داده،برای گرفتن جان خود انجام می دهند.بدین صورت که  شمشیر را در شکم خود فرو برده و در عرض می کشند،سپس یک نفر همراه ، سر ِ او را از تنش جدا می کند."ماساکی کوبایاشی" این سنت قدیمی را به زیبایی هرچه تمام تر دستمایه ی تولید یک درام تماشایی می کند.داستان فیلم به شکل جذابی روایت می شود و برخلاف اکثر فیلم های کلاسیک ژاپن،بیننده را در طول 133 دقیقه،یک لحظه رها نمی کند!صحنه ی مبارزه نهایی یکی از بهترین صحنه های مبارزه با شمشیر هست که جالب است بدانید  با شمشیر های واقعی ساخته شده است."هاراگیری"فیلم خاص و عجیبیست و برخلاف نتیجه اخلاقی پنهان در فیلم،عدم قضاوتی در ذهن پدید می آورد که بیننده در نهایت هم حق را به کسی نمی دهد.این اثر به همراه"کوایدان" از فیلم های مشهور کوبایاشی هستند و دیدن هر دو فیلم را به شدت توصیه می کن.

+ نوشته شده در 89/10/25ساعت 0:1  از ((فردین)) 


نام فیلم: چنگ برمه ای

کارگردان: کان ایچیکاوا

محصول سال 1956- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:گروهی از سربازان ژاپنی در حال بازگشت از برمه هستند که توسط نیرو های انگلیسی اسیر شده و متوجه می شوند جنگ جهانی دوم به پایان رسیده است.یکی از سربازان ژاپنی بنام میزوشیما، داوطلب می شود تا بعنوان قاصد خبر پایان جنگ را به دیگر دسته ژاپنی که همچنان در حال مبارزه هستند برساند و سپس به گروه ملحق شود.او در ماموریتش موفق نمی شود و همه سربازان آن دسته کشته می شوند.میزوشیما توسط یک راهب بودایی نجات پیدا می کند و مداوا می شود ولی در راه بازگشت به کمپ اسیران با جنازه های سربازان مواجه می شود و ...

چنگ برمه ای در حلاصه کلام فیلم "ضد جنگ" است.هرچند در فیلم تم مذهبی و اجتماعی و درام خفیفی هم مشاهده می گردد اما آشکار ترین پیام فیلم،تنفر بشر را از جنگ را نشان می دهد.پیامی که کارگردانان بسیاری تلاش در بیان آن داشتند این فیلم یکی از بهترین راه ها را برای آن پیدا کرده است.استفاده از هنر  در متن فیلم نامه!دسته سربازان ژاپنی که فرمانده شان رهبر ارکستر و گروه کر بوده است و سربازی که به استعدادی خدادادی،توانایی نواختن چنگ به بهترین شکل ممکن را دارد.صحنه بی نظیر هم آوایی سربازان هندی-انگلیسی و ژاپنی در خواندن سرود و صحنه ماقبل  پایانی نواختن سربازان برای بازگرداندن میزوشیما از تاثیرگزارترین قسمت های فیلم در انتقال پیامش هست.بدون شک ژاپن یکی از پر اسیب ترین کشور های درگیر در جنگ جهانی دوم بود که این فیلم نشان می دهد،تلاش برای بازگشت وب ازسازی را از همان سال ها با شعار کار،کار،کار آغاز می کند."چنگ برمه ای" تاثیر گذار است و اکثر سلیقه های سینمایی را ارضا می نماید.بازی های خوب و یکدست،موسیقی بی نظیر،فیلم برداری در خدمت فیلم نامه و موارد دیگر از محسنات فیلم به شمار می آید و قطعا از شاهکار های سینمای کلاسیک ژاپن بشمار می اید.

+ نوشته شده در 89/10/25ساعت 0:0  از ((فردین)) 

نام فیلم: هارمونی های ورک مایستر

کارگردان: بلا تار-اگنس هرانیتزکی

محصول سال 2000-مجارستان

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: در میدان اصلی یک دهکده رخوت زده از سرمای شدید و خشک اروپای شرقی،جسد یک وال عظیم الجثه برای بازدید توسط ساکنین قرار داده شده است.در بین اهالی شایعه شده است که شاهزاده ای همراه وال وجود دارد که ...

مصداق بارز هنر های بصری در سینما!سینمای قصه گریز بلا تار،باعث میشود وقتی میخواهی خلاصه فیلم بنویسی،ناخودآگاه خنده ات بگیرد!اصلا فیلم خلاصه ای ندارد!اصلا وقتی مبنای اعتقادی کارگردانی تصویر گرایی صرف یا همان سینماتوگراف مطلق،هدف والای سینماگران برجسته نسل اول سینما،باشد؛دیگر داستان پردازی چه معنایی می دهد؟کارگردانی که میگویند یک سال برای پیدا کردن کادر های مورد نظرش در فیلم وقت گذاشته است!بلا تار عجیب و غریب است!هرچه ما از تارکوفسکی و پاراجانف و آبولادزه و بعد ها هم روی اندرسون دیگر رفقا تعریف کردیم،جلوی بلا تار کم آوردیم!این فیلم در کنار "مردی از لندن" انگار به شدت نمیخواهد فهمیده شود!حالا هر چند بار تماشایش کنید!با منطق تماشای فیلم قدیمتان به جایی نمیرسید...البته فیلم اقتباسی از یک رمان است و خط روایتی مشخصی را داراست اما آن را با تصویر گرایی محض نشان می دهد.در واقع در این اثر داستان در خدمت تصویر است نه بالعکس!حالا چه عرض کنم من؟با بلا تار و فیلم هایش آشنا شوید...شاید یک روز سرد در یک کافه گرم در موردش حرف زدیم!

+ نوشته شده در 89/07/26ساعت 1:25  از ((فردین)) 

نام فیلم: لبه ی بهشت

کارگردان: فاتح آکین

محصول سال 2007- آلمان-ترکیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر و پسری ترک تبار(علی و نجات آکسو) در آلمان جدا از هم زندگی میکنند.پدر در فاحشه خانه ای با یک زن ترک(یتر) آشنا شده و اورا برای زندگی نزد خود می آورد،اما بعلت بیماری مدتی بستری شده و پس از بازگشت به رابطه زن با پسرش بد گمان می شود و طی حادثه ای باعث مرگ زن میشود.پدر به زندان می رود و پسر تدریس در دانشگاه را رها کرده و برای یافتن دختر ِ آن زن(آیتن) به ترکیه باز میگردد.آیتن یک فعال سیاسی ضد دولت ترکیه و  تحت تعقیب است که بعلت شناسایی شدن مجبور میشود بصورت غیر قانونی به آلمان فرار کند.او در المان با خانواده ای آلمانی آشنا می شود و ...

لبه ی بهشت از مدل روایت داستان های غیر خطی است که گیجتان نمی کند و ریتم ملایم و درگیر کننده ای دارد.چند سرنوشت در طول فیلم به هم پیوند میخورند که تقریبا همه گم شده هایی(مادی یا معنوی) دارند و به مدد سفر و تعلیق نا خواسته به آن می رسند.برنده ی بهترین فیلم نامه جشنواره کن 2007 اثر تحسین برانگیزی از  لحاظ کارگردانی است و بنظر من فیلم به شدت کاملی از آب درامده است.این سومین فیلمی است که از فاتح آکین تماشا کرده ام و قطعا به همراه "شاخ به شاخ" تماشایش را به شما توصیه میکنم.

+ نوشته شده در 89/07/26ساعت 1:23  از ((فردین)) 

نام فیلم: زنی تحت تاثیر

کارگردان: جانی کاساویتس

محصول سال 1974-آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: نیک یک کارگر خدمات شهریست و با سه فرزندش و همسرش میبل زندگی  میکند .میبل از لحاظ روانی شخصیت متزلزلی دارد و در رفتارهایش،کنش های غیر معمولی را بروز میدهد که باعث میشود توسط پزشک خانواده برای بستری شدن راهی تیمارستان شود و ...

جانی کاساوتس از آن کارگردان های نامکشوف است،دست کم برای خودم،که این اولین فیلمی بود که از او تماشا کردم.در نگاه ابتدایی،میتوانم بگویم فیلم یک کلاس محشر بازیگریست.تقریبا تمام فیلم روی دوش هنر نمایی فوق العاده دو بازیگر اصلی آن یعنی پتر فالک و جنا رولندز است و هنر نمایی فوق العاده جنا رولندز در نما های نزدیک و تزلزل شخصیتی که به نهایت زیبایی در بازی و رفتار نمایش می دهد،باعث باور پذیری دو چندان نقش در مخاطب می شود.تمام اینها به یقین نتیجه ی کارگردانی دقیق و بی نظیر کاساوتس است.قصه فرم دایره ای جالبی دارد که تم کلیشه ای تقابل معصومیت و دیوانگی را داراست . عدم قضاوتی که در مخاطب ایجاد می شود،آرامش پایانی فیلم بعد از تنش فزاینده ی فصل آخر،دعوا های باور پذیر و شوخی های گریه آور ،همه و همه یکی دیگر از گنجینه های تازه کشف شده ی من از دهه افتاد آمریکا بود.اصلا این دهه هفتاد آمریکا همه چیز خوب بوده!موسیقی،فیلم،رمان،شعر و همه چیز...

+ نوشته شده در 89/07/26ساعت 1:20  از ((فردین)) 

نام فیلم: قطعه ای نا تمام برای یک پیانوی کوکی

کارگردان: نیکیتا میخالکوف

محصول سال 1977-روسیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: یک فامیل بورژوای روسی در منطقه ییلاقی در خانه یکی از بزرگان فامیل که بیوه زنی است، دور هم جمع شده اند و مشغول خوش گذرانی هستند.یکی از مردان متاهل جمع،در گذشته عاشق زنی بوده است که حالا با مرد دیگری ازدواج کرده است.او بعد از سال ها به ابراز عشق نسبت به آن زن می پردازد و ...

فیلم  همه چیزش را مدیون چخوف است!حالا شاید من کمی بیش از حد سخت گیرم اما انگار فضاسازی خاص چخوفی،دیگر نقصانی ندارد که کارگردان یا هر کس دیگری بخواهد چیزی به آن اضافه کند!داستان ها و نمایش نامه های چخوف،خصوصا آنها که پیرامون زندگی اجتماعی بورژوا ها و در کل روسه است،همیشه برایم جذاب بوده و خوب این فیلم هم،با اقتباس خوب میخالکوف از چخوف،همان تصاویر ذهنی قدیم را برایم مجسم می کند.این فیلم از اولین آثار میخالکف است که البته کارگردان بزرگ و صاحب سبکی است.بخصوص فیلم های "آرامش در حضور بیگانگان" او را از دست ندهید...

+ نوشته شده در 89/07/26ساعت 1:17  از ((فردین)) 

نام فیلم: خداحافظ سولو

کارگردان: رامین بحرانی

محصول سال 2008-آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: یک راننده تاکسی شبی مردی را سوار می کند که از او  تقاضا دارد در ازای گرفتن هزار دلار،او را در تاریخ 20 اکتبر به منطقه ی کوهستانی معروفی ببرد.راننده ابندا برای سرگرمی قبول می کند اما در ادامه...

در مورد داستان زیاد ننوشتم چون تقریبا قصه همین است و محور اصلی لو نرود زیبا تر است!رامین بحرانی فیلم ساز ایرانی-آمریکایی است که البته در آمریکا متولد شده و همانجا هم سینما هم خوانده...از نظر من این فیلمش به شدت تاثیر پذیر از آثار کیارستمی بوده و خصوصا می شود فلسفه و نگاه "طعم گیلاس"ی را در فیلم دید.البته ساختار و جنس سینما خاص خود بحرانی است.فیلم در عین سادگی عمق بسیاری دارد و چند هدف مشترک را دنبال میکند.تغییر مسیر زندگی راننده شاید مهم ترین موضوع فیلم باشد که در کنار آن،سکون ابهام آمیز پیرمرد نقش موثری دارد.فیلم از آن فیلم مستقل های دوست داشتنی که با کمترین هزینه و شاید بهترین وسواس ساخته شده است!امیدوارم از این آقای بحرانی فیلم های خوب دیگری هم ببینیم...

+ نوشته شده در 89/07/26ساعت 1:15  از ((فردین)) 

نام فیلم: سه میمون

کارگردان: نوری سیلان

محصول سال 2008- ترکیه-فرانسه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر یک خانواده سه نفره تُرک(پدر،مارد و پسر) راننده ی یک نامزد انتخاباتی است.او  مجبور می شود بجای رئیسش ،در ازای گرفتن مبلغ هنگفتی بعنوان مقصر سانحه رانندگی خود را معرفی و به زندان رود.با زندانی شدن او اتفاقاتی برای همسر و فرزندش پیش می اید که پس از آزادی اش ...

برنده بهترین کارگردانی کن در سال 2008،با داستانی معمول وشاید کلیشه ای،با یک موتیف ساده و ایجاد روایت دایره ای در شرایط جایگزینی،فیلمی فوق العاده ساخته است.بازی های خوب بازیگران،خصوصا مادر خانواده،نمای ها و فیلم برداری استادانه و روایت مضطرب و پایان بندی جالب فیلم،باعث می شوند این محصول سینمای ترکیه جذاب تر از اسمش و پیشینه اش باشد.راجع به فیلم چیزهای بسیار زیادی برای گفتن دارم اما الان نه حوصله اش هست نه جایش که نقد جامعی روی فیلم بنویسم. اکتفا میکنم به  همین که دومین فیلمی است که از این کارگردان میبینم و به حق هر دو خیلی خوب بودند.

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:15  از ((فردین)) 

نام فیلم: زن در ریگ روان

کارگردان: هیروشی تشیگاهارا

محصول سال 1964- ژاپن

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: چیزهایی که لازم است توضیح دهم تقریبا همه در همان توضیحاتی که در معرفی کتاب دادم آمده است.پس حرف جدیدی نیست.جز اینکه نویسنده فیلم نامه هم خود جناب کوبو آبه بوده اند و همین!معرفی کتاب را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:13  از ((فردین)) 

نام فیلم: شبهای زغال اخته ای من

کارگردان: ونگ کار وای

محصول سال 2007- هنگ کنگ-فرانسه-آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: الیزابت متوجه می شود دوست پسرش با دختر دیگری در یک کافه شام خورده است.او کلید خانه را به جرمی،صاحب کافه می دهد تا به دوست پسرش پس دهد و آن شب با جرمی هم صحبت می شود.جرمی دوست دختری داشته که به کشور خودش برگشته است.الیزابت پس از آن شب تصمیم میگیرد از نیویورک خارج شود برای فراموشی شکستی که داشته،در دو جا مشغول بکار می شود و پول جمع می کند.در همین شغل ها و سفر ها،با آدم های مختلفی مواجه می شود که هرکدام بنوعی عاشق کسی یا چیزی هستند و به روش خودشان آن را زندگی می کنند و ...

جشنوار کن 2007 با نمایش اولین ساخته انگلیسی زبان ِ ونگ کار وای،کارگردان صاحب سبک چینی هنگ کنگی که مدت هاست در فرانسه مستقر است کلید خورد.فیلم برای چند جایزه هم کاندید شد اما حاصلی نداشت.ونگ کار وای علاقه عجیبی به مفهوم عشق داردو در تمام فیلم هایش این را می شود دید.البته عشق در نگاهی شرقی با آن معصومیت و برداشت خاص!فیلم "در حال و هوای عشق"شاید بهترین نمونهاین تفکر باشد اما در هر فیلم،پرداختی تازه و فوق العاده است که با بازی های جالب تر،مانند بازی نورا جونز و جود لاو در این فیلم،نمایان تر هم می شود.درام های اینچنینی خوراک فیلم خوره هایی است که گاهی عاشق هم می شوند اما حوصله ی "کازابلانکا" و "تایتانیک" و "غروب" و این برداشت های هالیوودی از عشق را ندارند!داستان فیلم و ادیسه ی الیزابت هم دوست داشتنی است.و سکانس آخر و رسیدن دوباره دو نفر اوبتدایی به هم و تمام کردن کار نیمه تمام جرمی...چقدر گاهی فیلم خیلی خوب است !

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:12  از ((فردین)) 

نام فیلم: ماری و مکس

کارگردان: آدام الیوت

محصول سال 2009- استرالیا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:ماری یک دختر خردسال اهل استرالیاست که به شدت تنهاست.تعاریف عجیبی از زندگی برای خودش دارد و قوانین فیلسوفانه ی کودکانه ای هم برای آن در نظر کرفته است.او یک روز تصمیم میگیرد از دفتر چه اطلاعات یک دوست آمریکایی اتفاقی برای خودش پیدا کندو نام و آدرس شخصی بنام مکس هاروویتز را پیدا می کند و شروع به نامه نگاری با او، در رابطه با عقاید و زندگی خودش  می کند.مکس هم آدم بسیار تنهایی در آمریکا است که او هم عقاید و فلسفه و قوانین مختص خودش در زندگی دارد و عاشق خوردن شکلات است.نامه نگاری این دو به همراه چ سالیان سال ادامه پیدا می کند و در هر نامه بخشی از زندگی آن دو بر دیگری نمایان می شود تا سرانجام...

داستان فیلم بر اساس واقعیت نوشته شده است.تصور کنید!یک ماری واقعی واقعی در استرالیایی واقعی وجود داشته با آن عقاید و زندگی و تنهایی واقعی که یک دوست واقعی بنام مکس در آن سمت دنیا پیدا کرده که هر دو تنهایی هایشان را اینگونه پر کرده اند و درد هایشان را با هم تقسیم و بهم ابراز نموده اند.حدود 20 سال(و یا بیشتر) نامه نگاری  و دنیا های سرشار از تنهایی که هر لحظه اش بغضی سنگینی در شما ایجاد میکند!بغضی که در سکانس پایانی فیلم،جایی که ماری به خانه مکسی که روی صندلی جان داده است می رسد و تمام نامه ها را اتو کرده و صاف،روی سقف می بیند،مش کند و بصورت هق هق بیرون می زند!تنهایی درد نیست...زجر است!زجر...

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:10  از ((فردین)) 

نام فیلم: تنها دوبار زندگی می کنیم

کارگردان: بهنام بهزادی

محصول سال 1385- ایران

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:سیامک یک راننده مینی بوس 40 ساله است که گویا سالها پیش از دانشکده پزشکی اخراج شده است.او بر اثر کار  و درد ِزیاد در گوشه خیابان از هوش می رود و مردم به گمان اینکه مرده است او را در چاله ای رها می کنند.پس از به هوش آمدن سیامک مانند تولدی دوباره رویه ی تازه ای را برای زندگی انتخاب میکند و تصمیم میگیرد تا کارهای که در گذشته انجام نداده را جبران کند و ...

فیلم درام اجتماعی ایرانی وقتی برایت جذاب است که درد داشته باشد.آن هم دردی که خوب آن را می فهمی...درک میکنی...میبینی!حالا هرقدر ضعف فیلم نامه ای داشته باشد یا دیالوگ ها ضعیف باشد یا یک "فیلم اولی" نشان دهد!"نفس عمیق" هم همینطور بود!البته من مخالف منتقدانی هستند که این فیلم را نفس عمیق 2 می دانند اما جنس ارتباط مخاطب با هر دو کار یکسان است.قصه ی سیامک و ارتباطش با شهرزاد و جوانی به فنا رفته ی هردوی آنها قصه ی روزگار همه ماست.مایی که بخاطر آرمانهایی پوشالی همه چیزمان را می دهیم و بعد ها جز خاطراتی یاس آور  هیچ چیز دیگری برای سپری کردن دوران بلوغمان پیدا نمی کنیم.دور ِ باطلی که سال هاست طی می شود و درد های آشنایی که روزمرگی هامان را می بلعد.

"تنها دوبار زندگی میکنیم" فیلم مظلومی بود.تنها دو،سه سینما با سانس های محدود آن هم پس از سال ها در نوبت اکران باقی ماندن نصیب فیلمی شد که حتی در جشنواره هم خوب دیده نشد.فیلم هنوز وارد بازار هم نشده اما امیدوارم بیاید و دست کم فروش قابل قبولی داشته باشد!

+ نوشته شده در 89/03/07ساعت 21:7  از ((فردین)) 

نام فیلم: نینوچکا (Ninotchka)

کارگردان: ارنست لوبیچ

محصول سال 1939- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک تیم اعزامی از شوروی کمونیستی برای فروش جواهرات خانواده سلطنتی روس،شامل سه عضو کمونیست به فرانسه آمده است اما در روند فروش،با شاهزاده ی روسی مالک جواهرات و نماینده اش مواجه می شوند.با اعلام این خبر به روسیه،یک مامور زن کمونیست بنام نینوچکا برای کمک به آنها و اتمام ماموریت به فرانسه اعزام می شود.در روبرویی این افراد کمونیست با عروس شهر های اروپا،پاریس،نظام کاپیتالیستی زندگی فرانسه و مواجهه نینوچکا با لئون،نماینده ی پرنسس،حوادثی رخ می دهد که...

یک کمدی کلاسیک بی نظیر!فیلم نامه نینوچکا یک اثر تلویزیونی بود که براکت آن را به تنهایی نوشته بود اما در تولید اثر سینمایی،کارگردان از دو نویسنده دیگر هم کمک می گیرد که یکی از آنها بیلی وایلدر است!تقابل عقاید نظام کمونیستی با واقعیات زندگی کاپیتالیستی و ذات فطری بشر،لحظات خنده آوری را برای مخاطب ایجاد می کند؛همزمان هم تئوری های نقادانه غرب به نظان کمونیستی به شکل اغراق آمیزی مطرح می گردند.پایان بندی فیلم هم به شدت کلاسیک است.فیلم را برای شاد شدن و به چیز حسابی خندیدن پیشنهاد می کنم دوستان!این سرمایه های سینمای کلاسیک را هیچگاه از دست ندهید...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:50  از ((فردین)) 

نام فیلم: قاره هفتم  (Seven Continent)

کارگردان: میشائیل هانکه

محصول سال 1989- اتریش

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:پدر و مادر و دختر کوچک یک خانواده مدرن و معمولی،تصمیم می گیرند برای فرار از روز مرگی فعلی و ایجاد تنوع در زندگی خود،به قاره ی هفتم،استرالیا مهاجرت کنند.در مکاتباتی این مسئله را با خانواده خود مطرح می کنند و از کار و شغل خود استعفا می دهند و همه چیزشان را می فروشند و حساب های بانکیشان را خالی می کنند.اما قصه ،قصه ی مهاجرت نیست بلکه...

قصه یک خبر روزنامه ای بخش حوادث و کاملا مستند است.در سه اپیزود نمایش داده می شود.در دو سال تقریبا متمادی که زندگی عادی و روز مره ای را نشان می دهد که هر کدام از ما می توانیم با زندگی خودمان مقایشه کنیم.کار،مدرسه،خرید،تفریح،ناهار،شام و میهمانی و ... .اما سال سوم و اپیزود آخر،شروع تحول است.و تصویری رویایی شاید از یک بهشت و ابدیت که در طول فیلم چندین بار نمایش داده می شود و نام مجازی استرالیا روی آن حدس زده می شود.اما اتفاق قسمت آخر،برای من ایرانی که از این داستان(فیلم را ببینید متوجه می شوید) بی خبر بودم ،شوک آور بود!وقتی قصه اصلی را حدس زدم که دیگر دیر شده بود.این آقای هانکه خیلی کثافت است!گویا این اولین فیلم بلند سینمایی اش است،ایشان هم در پی همان تئوری تلفیق روانشناسی و فلسفه و سینما،جست و جو کرده و این اتفاق دردناک و  عجیب و شاید بی نظیر را برای فیلمش انتخاب کرده و برایش عجب فیلم نامه ای نوشته!شروع داستان بدون هیچ تیتراژ خاص و موسیقی از پلاک ماشین خانواده در کارواش،زندگی ای  که شاید هانکه با تحقیق درباره آن خانواده در آن سال ها به تصویر کشیده است و مواردی جنون آوری که در قسمت سوم،احتمالا از روی شواهد و شاید از روی حدس و گمان و تخیل،انتخاب کرده است.و در آخر همه چیزی با شکسته شدن آکواریوم خانواده تمام می گردد...تمام!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:48  از ((فردین)) 

نام فیلم: چشمه

کارگردان: آوانسیان

محصول سال 1939- ایران

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: ندارد!

چشمه فیلم عجیبی است.عجیب تر از آنکه بشود توضیحش را داد.بقول یک دوستی عدم تعامل مطلق با مخاطب دارد و بقول دوستی دیگر مدت ها جلو تر از زمان خودش است.من نمی دانم باید از فیلم تعریف کنم یا حس واقعیم را نسبت به آن به شما بگویم یا نه!اما در سال هایی که فیلم فارسی و سینمای بی محتوا ایران را فرا گرفته،اثری ساخته شده که من دنباله همسان آن را در فیلم های برسون و پاراجانف و تارکوفسکی و ... جست و جو می کردم.و امروز نمی دانم با وجود این فیلم،به چه چیزی باید شک کنم.شاید مسئله ایرانی بودن فیلم است که حس فوق العاده ای در مورد آن برایم ایجاد نمی کند.اما صد در صد می توان گفت چشمه فیلم خاصی است.من نقدی چندانی روی چشمه ندیدم،اکثر منتقدان ایرانی فیلم را بعنوان برترین های ایرانی می آورند اما در شرحش سخت می شود حرف زد.در اواخر فیلم با مشخص شدن یکی از خطوط روایتی و رابطه پرویز پور حسینی و زرگر؛بعنوان پدر و پسر برخی موارد مشخص می شود اما باز هم فیلم سرشار از گنگی و نا مفهومی است.آوانسیان آدم بسیار بزرگی بوده و هست.همین یک فیلم بلند را هم دارد و نمی توان قضاوت درستی را  از فیلم ساز ارائه داد.اما چشمه یک چیزی داشت که جذبم کرد!بی شک در روند جو گیری روشنفکری هم قرار گرفتم،شما هم قرار می گیرید!اما اگر توانستید فیلم را در یک فضای بی طرف ببینید و بعد قضاوت کنید!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: ده پا و نهنگ(  The Squid & The Whale)

کارگردان: Noah Baumbach

محصول سال 2005- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: یک خانواده چهار نفره، دو پسر و پدری و مادری هنرمند دارد که هردو نویسنده هستند.پدر رمان نویسی مشهور که به تدریس مشغول است و مادر داستان نویسی تازه کار که روندی رو به رشد یافته است.روز های کسادی وضعیت داستان های پدر خانواده با چاپ داستان های مادر همراه می شود و اختلافاتی در خانواده ایجاد می شود که سبب جبهه گیری پسر ها و طرفداری هر یک از یکی از دو طرف می گردد.در ادامه جدایی پدر و مادر و زندگی مشترک بچه ها با هر یک از آنها،مشکلاتی برای خانواده ایجاد می کند که ...

این فیلم را به یکی از دوستان داده بودم،ی حرفی بعد از دیدن آن زد که خود من را تحت تاثیر قرار داد.اینکه بعد از دیدن فیلم دلش گرفته و ... . ده و پا نهنگ چند جنبه دارد اما مهم ترین آن وضعیت پسران خانواده در قرارگیری در شرایط بحرانی زندگی پدر و مادرشان است.اینکه مشخص نیست حق با چه کسی است و در هر جبهه،دلایلی برای حمایت از آن دیده می شود.گرایش پسر بزرگتر به پدر و در ادامه مواجهه ی او با شکسته شدن بتی که پدر روشنفکر خود ساخته است؛جانبداری پسر کوچکتر از مادر و مشاهده نا اخلاقی های او در روابط و تعهد و بیداری میل جنسی در پسر کوچکتر؛و همینطور مسئله ادبیات و دست آویز شدن آن برای خانواده که شاید مقصر تمام اتفاقات هم همین ادبیات باشد،همه و همه از ویژگی های این درام ساده و معمولی است.و البته ده پا و نهنگی که پسر بزرگتر خانواده مثل یک تابو در زندگی اش داشته و در صحبت با مشاور مدرسه،به شکستن آن روی می آورد...فیلم جوایزی از ساندنس و نیویورک و چند جشنواره دیگر دریافت کرده و خوب،فیلم قابل تماشایی است!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:45  از ((فردین)) 

نام فیلم: whatever work

کارگردان: وودی آلن

محصول سال 2009- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: بوریس یک پیرمرد غرغروی نیویورکی ِتحصیل کرده و فیزیک خوانده است که دارای صراحت لهجه ی وحشتناکی است و مدام با فلسفه و سفسطه از همه چیز ایراد می گیرد.او از زندگی با همسرش به تنگ آمده است یک روز ناگهانی و پس از مباحثه با او، خود را از پنجره به بیرون پرت می کند اما نمی میرد!فقط یک پایش لنگ می شود.او پس از جدایی،یک شب دختر نوجوانی را ملاقات می کند که از خانه فرار کرده و به نیویورک آمده است، به او اجازه میدهد تا در خانه اش زندگی کند.در طی همخانگی اشان،بوریس تجارب و نظریه هایش در مورد تمام مسائل زندگی را به دختر آموزش می دهد و بعد از مدتی با هم ازدواج می کنند.در ادامه مادر دختر وارد فیلم می شود و او هم استعداد های نهفته اش را در نیویورک باز می یابد و دچار استحاله می کردد!سپس پدر ِ خانواده برای یافتن زن و دخترش به نیویورک می آید و او هم...

خوب وودی آلن برای یک استراحت کوتاه به نیویورک آمد و یک فیلم نامه قدیمی را از کشوی میزش بیرون آورد و با یافتن بازیگری مختص نقش اول آن،فیلم را ساخت و خوب گویا دوباره به اروپا برگشته !اما بی خیال!whatever works  با ترجمه های "هرچه پیش آید" یا "هرچی بکار آید" و دیگر ترجمه ها همان وودی آلن سابق است و دنیای ضد روشنفکر زدگی او و طنز خاص اش!قطعا فیلم قوی نیست.ضعیف هم نیست اما برای من لذت بخش بود،دست کم بعد از این همه فیلم شاخه عوض کن ِ این اواخر اقای وودی آلن،این فیلم ثابت کرد وودی آلن گذشته هنوز زنده است و خرفت نشده!همین کافیست!به یاد خاطرات خوش آنی هال و هر چه می خواستید... و هری ساختار شکن و همه فیلم های وودی آلنی سابق!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:44  از ((فردین)) 

نام فیلم: بازگشت(The return)

کارگردان: آندری زیویاگنیتسف

محصول سال 2003- روسیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: پدر خانواده پس از مدت ها دوری به خانه باز می گردد و به همراه دو پسر خود که فقط توسط عکسی از دوران کودکی او را می شناسند راهی یک سفر سه نفره می شوند.در طول سفر ...

متاسفانه خلاصه ی چندان جامعی که اصل مطلب را ادا کند نمی توانم ارائه دهم.فقط مطمئنم با هر سلیقه و دیدگاهی این فیلم را ببینید قطعا خوشتان خواهد آمد.زیویاگنیستف برای من تلفیقی از نگاه سینمای هنری اروپای امروز و سینمای ناب بزرگان سینمای بلوک شرق قدیم!در جنبه های روانشناسانه ی فیلم به خوبی پیاده شده است و فضای کرخت و رخوت زده ی روسیه به همراه رابطه ی پیچیده ی پدر و فرزندان در طول سفر و در انتها پایان بندی بی نهایت فوق العاده و تاثیر گذار،باعث میخکوب شدن شما در تماشای فیلم خواهد شد.هرچند انتظار ندارم جملاتم عین حقیقت باشد و دور از تاثیر پذیری خودم از فیلم،اما در هر حال جوایزی که بهف یلم تعلق گرفته خود گواه مدعای من هستند.از این کارگردان شاهکار دیگری به نام "تبعید" هم هست که امیدوارم فرصت معرفی آن هم حاصل شود...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: you!the living(شما ! ای زنده گان)

کارگردان: روی اندرسون

محصول سال 2007- سوئد

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: هیچ خلاصه ای وجود ندارد حان شما!

این سینمای منطقه ی اسکاندیناوی چیز غریبی است جان شما!شما این فیلم را ببینید،یا مثلا " آواز هایی از طبقه ی بالا" را ببینید،بعد بیایید برای من بگویید چی دیدید!عمرا!! فیلم،فیلم ِ خاصی است بدون شک.نگاه خاص و بعضا پیچیده با دوربین ثابت در قاب های بسته ی بدون حرکت که همه چیزش را می بینید اما هیچ چیزش را درک نمی کنید! بعضی جاها آنقدر رو و شعاری که بالا می آورید و بعضی جاها آنقدر پیچیده و نا مفهوم که به شعورتان شک می کنید!چه بدانم!مدرن،پست مدرن،سورئال،هرچه! این هم بعنوان نوعی سینما ببینید.روی اندرسون فیلم ساز خوبی است.اما کرختی و سرمای بیش از حد فیلم هایش مرا می ترساند!آنقدر که هوس نمی کنم حتی کلاهم اگر سمت اروپای شمال شرقی افتاد،آن طرف ها بروم...ولی فیلم هایش را میبینیم!شما هم ببینید...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: Uzak(فاصله)

کارگردان: Nuri Bilge Ceylan

محصول سال 2002- ترکیه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: یک عکاس ترکیه ای با سابقه ی هنری والا به سن میانسالی رسیده است و جدا شده از همسرش،بتنهایی در آپارتمانش زندگی می کند و به کار عکاسی صنعتی مشغول است!در همین روزمرگی ها یک روز یکی از اقوام دور او که جوانی دهاتی است برای پیدا کردن کار به شهر می آید و در خانه ی او ساکن می شود.در مدت سکونت او و همخانگی این دو حوادثی پیش می آید که ...

صادقانه بگم !هیچوقت دلم نمیخواست در زندگیم یک فیلم ترکی را بعنوان پیشنهاد به کسی مطرح کنم!یک حس حسادت احمقانه بهم دست می دهد وقتی در یک قیاس کوچک،سینمای خودمان و آنها را مقایسه می کنم.اما "یوزاک" را نمی توان نادیده گرفت.محمود عاق ینمای تارکوفکی و نگاه هنری اوت که امروز در خانه اش فیلم پورنو نگاه می کند و اما در مقابل فامیل شهرستانی اش  همچنان رل آن آدم هنر دوت را بازی می کند.سکانس فوق العاده ای در گذر از جاده ای روستایی که منظره ای بدیع ذهن عکاس را جذب می کند.او لحظه ای مکث می کند تا عکسی از این منظره بگیرد اما بعد پشیمان می شود و دلیلش هم "علاف شدن بی مورد" است!فیلم خوش ساخت ترکیه ای من را به تحسین واداشت !همین...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:45  از ((فردین)) 

نام فیلم: 3Iron(یک سایز چوب گلف)

کارگردان: کیم کی دوک

محصول سال 2004- کره جنوبی

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک جوان کره ای هر روز آگهی تبلیغاتی را روی قفل در خانه های شهر میچسباند و روز بعد به آن مکان برگشته و با باز کردن قفل وارد خانه ای که آگهی تبلیغاتی را برنداشته است می شود( به این معنا که کسی در آن روز در خانه نیست).او یک روز کامل در آن خانه زندگی می کند،لباس های اهالی آن خانه را نی شوید،دوس می گیرد،آشپزی می کند،تعمیرات خانه را انجام می دهد و صبح روز بعد از خانه خارج می شود.اما یک روز وارد خانه ای می شود که یک زن جوان در آن حضور دارد و ...

ایده ی نو اولین چیزیست که در این سینما خود را نشان می دهد.بعد از آن عرفان و فلسفه ی شرق که در تمام فیلم به شکل سمبلیک و دور از شعار زدگی نمایان است.بازی های خوب و کارگردانی خوب تر از ویژگی های دیگر این کار است.بعلاوه یک مسئله ی شخصی بین من و دوستان من که این فیلم را دیده اند وجود دارد و آن هم ترانه ی عربی خواننده ای بنام "ناتاشا اطلس" است که به شکل مدهوش کننده ای در قسمتی محوریت ایجاد فرم در فیلم را بعهده می گیرد! این موسیقی تا مدت ها بعد از تماشای فیلم از گوشتان خارج نخواهد شد! این فیلم برای من  یک "فیلم شخصی" است.پس اگر تا امروز ندیده اید،می توانید از خود من دریافت کنید!

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:42  از ((فردین)) 

نام فیلم:  Hidden (پنهان)

کارگردان: میشائیل هانکه

محصول سال 2005- فرانسه

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک خانواده ی روشنفکر فرانسوی یک روز فیلمی را دریافت می کنند که در آن به مدت چندین ساعت از جلوی در ورودی خانه ی شان تصویر برداری شده است.این اتفاق چند روز متوالی تکرار می شود و در مراحل بعدی فیلم هایی از مکان های مختلف دیگری برای آنها پست می شود.کم کم ارتباتاطی ما بین تصاویر فیلم ها و زندگی مرد خانواده کشف می شود که ...

سینمای هانکه یک تعلیق عجیب و غریبی دارد که گویا فقط مختص خود اوست!از "بازی های سرگرم کننده" بگیر تا همین "پنهان"،همه و همه سرشار از خشونتی غیر ملموس و فراواقعی هستند که در یک بستر کاملا عادی و روز مره پدید می آید.بطوریکه نه می توان آن را تکذیب کرد و نه می شود آن را باور کرد!"پنهان" بازی های خوبی ه دارد و بعلاوه پایان بندی تعلیق آمیزی هم دارد.سلیقه های متفاوتی د برخورد با این فیلم می شود در نظر گرفت.من که خوشم آمد!اما فارغ از این مسائل اغلب فیلم های هانکه می بایست دیده شود.خصوصا اینکه امسال کن را هم برد و ...

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 18:39  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Simpson's Movie

کارگردان: دیوید سیلور من

محصول سال 2007- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

در ادامه ی سلسله داستان های زندگی خانواده ی سیمپسون ها،بر اثر ندانم کاری های

همیشگی هومر سیمپسون،شهر اسپرینگفیلد از نقطه ی مجاز آلودگی عبور می کند و بعنوان

یک مکان آلوده توسط دولت آمریکا با یک حباب محصور می شود.سیمپسون ها از شهر

فرار می کنند و با پیشنها هومر به آلاسکا برای زندگی جدیدی می روند اما وجدان مادر

خانواده اجازه نمیدهد نسبت به همشهریانش بی تفاوت باشد و تصمیم به بازگشت میگیرد که

با مخالفت هومر مواجه می شود و ...

شاید سیمپسون ها از  1989 در آمریکا به تکرار مکررات تبدیل شده باشد اما همیشه

جذاب است.سیمپسون ها یک خانواده ی تیپیک،سنبل جامعه ی آمریکا و با کمی اغماض سنبل

خانواده ای در جامعه ی جهانی اند و هر حرکت و رفتار اغراق شده اشان در زندگی روز مره،

انتقادی صاف و پوست کنده به وضعیت فعلی زندگی است.چه خوب باشد و چه بد،سیمپسون ها

از جنس طنز تلخ اجتماع ما است با هر لبخندی که به قصه می زنیم،گویا به خودمان می خندیم.

ابتکار فوق العاده ی سیلور من در شروع سینمایی قصه و پایان سینمایی آن که همچنان با انتقاد

شدید و تمسخر آمیز همراه است  و داستان با مزه ای که انتخاب نموده است و نوسنده های

همیشگی نوشته اند و شخصیت های همیشگی جایشان صحبت کرده اند،سیمپسون ها را بار دیگر

برای تماشاگر زنده کرد و جامعه ی آمریکا و ساده لوحی اجتماعش را به زیر سوال برد.

عکس العمل های منفجر کننده ی هومر،موضع گیری های با مزه ی مارگی،شیطنت های بارت و

مسوولیت پذیری طنز آمیز لیزا ،خانواده ی سیمپسون ها را تا همیشه ماندگار خواهد کرد...

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:41  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Good Shepherd

کارگردان: رابرت دنیرو

محصول سال 2006- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

ادوارد ویلسون ِ گوشه گیر و به شدت کم حرف به عضویت گروه مردان بُنز در آمده و سپس

دروازه ی ورود به تشکیلات تازه تاسیس  CIA بر او گشوده می شود.در همان برهه وی

دچار دوگانگی در روند زندگی خد می شود و خدمت به آمریکا را بعنوان راه اصلی خویش

انتخاب می کند.در خلال جنگ جهانی دوم و با ورود آمریکا به آن،به انگلستان فرستاده می

شود و طی چندین سال همزمان با پا گرفتن CIA او نیز به یک نیروی پخته و کامل بدل شده و

ماموریتی در کوبا به او و همکارانش واگذار می شود که پسر نوجوانش نا خواسته درگیر آن

می شود و ...

رابرت دنیرو را بی نهایت دوست دارم! خطوط خاص چهره اش ،آرامش موجود در نگاهش،

بازی روان و زیر پوستی اش و حتی خال روی صورتش،همه چیزش منحصر به فرد و دوست

داشتنی است.او نزدیک به 80 فیلم بازی کرده است که در اکثر آنها روند قابل قبولی داشته است

و ناگهان خبر می رسد او اولین فیلم مستقل خود را می سازد! فیلمی که گویا 10 سال روی آن

وقت گذاشته است و اکثر قسمت هایش بز روی مسائل مستند موجود با نوشته برداشت شده است

و اریک روت آن را نوشته است.فیلمی که قرار بود کاپولا آن را بسازد و قرار بود دی کاپریو در

آن بازی کند.

اما دنیرو در کارگردانی نیز سنگ تمام میگذارد.او درام-تریلری می سازد که بدلیل داشتن تم ِ

جاسوسی در تمام طول سه ساعته ی فیلم فضای راز آلود و مرموز آن هیچ گاه از بین نمیرود.

فلش بک های تحیر بر انگیز و، بازی فوق العاده ی مت دمون با آن عینک جغدگونه اش و نگاه

های هول آورش ،رویارویی زندگی اجتماعی و خانوادگی با زندگی کاری و اعتقادی و در

نهایت مسئله ی همیشه مورد علاقه اکثریت،CIA  و سازمانهای جاسوسی ، فیلم بی نظیری

تحویل تماشاگر می دهند.از آن دسته از فیلم ها که باید در سینما تماشا کرد و حیرت نمود!

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:39  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Amarcord(خاطرات من)

کارگردان: فدریکو فلینی

محصول سال 1973- ایتالیا

[اطلاعات در IMDB]

داستان آمار کورد حسب حال نوجوانی یک ایتالیاییست از زندگی و آدم های پیرامونش.به

همراه تمام  برداشت ها و فلسفه بازی ها و طرز تفکرات منحصر به فرد و کودکانه ی او.

نگاه او به نظام خانواده و سیستم آموزشی و دوستان و س +کس و  آدم های پیرامونش...

فدریکو فلینی پدر سینمای نئو رئالیستی  در این فیلم نئورئالیسم را به اوج نقطه ی ظهور خود

می رساند.برای اثبات نزدیکی عجیب و عمیق فرهنگی زندگی ما با ایتالیاییها کافیست تک

تک ِحوادث فیلم را با دوران نوجوانی خودمان قیاس کنیم و یادخاطرات شخصیخود بیافتیم!

بازی های آدم ها در فیلم های فلینی همیشه فوق العاده و به شدت طبیعی است.گویا

شما نیز در آن شهر کوچک همراه با آن خانواه ی متعصب و سنتی ایتالیایی زندگی می کنید و

در تمام شادی ها و غصه های آنها شریک می شوید.هرچند اکثر منتقدین 8.5 را بهترین فیلم

فلینی می دانند اما آمارکورد تصویر زندگی همین انسان بی هیچ کم و کاستی و یا فزونی است

که باعث می شود شاهکاری خلق شود که تا ابد از خاطرات هیچ بیننده ای  پاک نمی گردد.

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:35  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  Mua he chieu thang dung(شعاع عمودی آفتاب)

کارگردان: تران آن هونگ

محصول سال 2000- ویتنام

[اطلاعات در IMDB]

شعاع عمودی آفتاب از زندگی یک خانواده ی روشنفکر ویتنامی آغاز می شود. سه خواهر و یک

برادر که به همراه دو داماد و دوستان خود یک رستوران را می گردانند و فیلم در رابطه با همین

زندگی شکل می گیرد.خانواده پدر و مادر خود را از دست داده است و صمیمیتی ظاهری در روابط

آنها و مسائئل پیچیده و خصوصی هر یک و قضایای گاه ساده و گاه مرموز فیلم،همه و همه باعث

می شوند تا نتوان روایتی معمولی همچون فیلم های دیگر را در تعریف این فیلم عنوان نمود.ابتدای

قصه صحبت سه خواهر پیرامون رازی در زندگی مادر است و در انتهای آن سه خواهری که هر

یک با معذلی آشکار ،رنجور از درد های عجیب و غریب زندگی به هم میپیچند و ...

اما گذشته از روایت ،نوع پرداخت در سینمای تران آن هونگ است که از اهمیت والایی برخوردار

است.سینمای او یعنی زیبایی مطلق.یعنی بازی رنگ ها و منظره ها .زیبایی شناسی در فیلم به

اوج رسیده است و حتی در ناپسند ترین صحنه ها هم زیبایی بیش از حد لوکیشن و دکوپاژ و ...

اجازه نمیدهد شما چیزی به نام زشتی را درک کنید.نوع فیلم برداری استثنایی و انتخاب لوکیشن

و دکور شکی باقی نمی گذارد که شاید ساعت ها و حتی روز ها بر سر آنها اندیشیده شده است.

تران آن هونگ، کارگردان ویتنامی است که آموزش فیلم سازی را در اروپا گذرانده است. وی دو

فیلم بلند دیگر به نام های "بوی انبه ی کال" و "سایکلو" دارد که قبل از اینفیلم ساخته شده اند و هر

سه نشان دهنده ی حضور کارگردانی شگفت انگیز و بی بدیل اند."شعاع عمودی آفتاب" بنده ی

حایزه هیئت داوران جشنواره های کن و تورنتو گشت و تا ابد بعنوان یکی از شاهکار های

سینمای جهان شناخته خواهد شد.

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:33  از ((فردین)) 

 

نام فیلم:  lenny

کارگردان: باب فاسی

محصول سال 1974- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

لنی بروس یک کمدین و شو من ِ نه چندان موفق است که دارای شخصیتی منحصر به فرد و

خاص است.ازدواج او با یک فاحشه روند تحولی در زندگی اش را آغاز می کند و سپس او

اجرایی را ابداع می کند که در آن بدون هیچ ملاحظه ای با ادبیاتی صریح سخنان خود را

پیرامون مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه مطرح می کند.او از کلوپ های کوچک و خلوت

 آغاز می کند و کم کم به شهرت می رسد و ...

قصه ی لنی بروس ،قصه ی من و شماست.قصه ی رو در رویی انسان و چیزهای مزخرفی به

نام  اخلاقیات ِقرار دادی.هر کدام از ما میتوانیم هزاران لنی بروس را در جامعه و بین دوستان

خود پیدا کنیم و خودمانم هم شبیه کسانی شویم که باعث مرگ(یا خودکشی) او میشوند.لنی یعنی

شاهکار سینمای کلاسیک.یعنی زمانی که همشهری کین و کازابلانکا و تراموایی به نام هوَس

ساخته شده است استعدادی بوده است که لنی را خلق کند و تا امروز با صد ها بار دیدن تکراری

نشود.داستین هافمن از نسل آموزه های اسندیلافسکی،در این فیلم اوج قدرت بازیگری خویش

را به نمایش می گذارد و روایت (در قیاس با زمان فیلم) فوق العاده ی جولیان باری،شما را ساعت

ها میخکوب لنی می کند و هم درد با او تا انتهای فیلم و مرگ او پیش می برد.

لنی بروس را با همه ی وجود دوست دارم چون سالها قبل از کشفـش،می خواستم مثل او باشم...

 

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:29  از ((فردین)) 

»» فیلم...

1- سریال LOST :

 'lost' یا 'گمشده' نام یک سریال هست که ازسال 2004 تا به امروز(با وقفه های

کم وبیش) از شبکه abc آمریکا در حال پخشه. تا بحال سه فصل کامل 24 قسمتی

 به اتمام رسیده و تافصل چهارم ادامه دارد. من از اواخر اسفند سال گذشته

 شروع کردم و عید مشغولش بودم.متاسفانه بدلیل کنجکاوی، بعد فصل اول بدنبال نقد

 ها رفتم و داخل یک سایت انگلیسی موضوع اصلی  وداستان سریال رو فهمیدم و

 خوب، کمی از جذابیت کار کم شد.اما باز هم نویسندگی فوق العاده و کارگردانی

 بی نقص و دیوانه کننده و پرش های زمانی به شدت معتاد کننده باعث شد اسیرش

 بشم.توی کل کل با دوستان هم رکوردم از10 صبح تا 3 بامداد بود! لاست استثنایی

 و بی نظیره.شاهکار 18 نوسینده و 4 کارگردان مجنون که باعث درگیری روز مره

 و بهم ریختگی افکار شما میشه.هرچند ممیزی های رایج سریال ها در دیالوگ ها و

 روابط توی ذوق میزنه و بعضی قسمت ها اشارات کتاب مقدس حالتون رو بد می کنه

 اما در هر حال 'lost' مجموعه ای از بهترین فیلم ها و کتاب هایی هست که تا بحال

 خوندید! مجموعه ای از پیچیدگی ها ی کاملا مرتبط....حتما ببینید...حتما!

2- ' Bad Guy' و 'OldBoy' :

پیشنهاد می کنم هر دو فیلم را با هم ببینید تا به معجزه ی سینمای شرق پی ببرید.

'پسر پیر' شاهکار تماشایی و غیر قابل توصیف 'چان وُک پارک' هست و در توضیح

 'bad guy' هم همین بس که نقش اول مرد تنها  دقیقه ی 97 فیلم آن هم فقط سه جمله

حرف می زند!

3- ' the 2046' :

درامی تماشایی  اثر کار وای ونگ و برنده ی جایزه کن!

4- Trilogy :The Weeping Meadow

سه گانه 'چمنزار گریان'  اثر تئو آنجلو پلوس که هیچ حرفی در موردش نمیشه زد! جز

 اینکه  اگر ندیدید نصف عمرتان بر فنا...

+ نوشته شده در 87/02/17ساعت 23:55  از ((فردین)) 

 

- به عنوان یک ایرانی باید "Persepolis"  رو ببینید. شک نکنید! بغیر از یکسری یکسو

نگری ها و اغراق ها، داستان رئال و  مستند و پرداخت فوق العاده جذاب فیلم نامه باعث

خلق یک انیمیشن شاهکار و دیدینی شده! اما من دوست ندارم یک ایرانی اینطوری به

اسکاربرسه، پس امیدوارم اسکار بهترین انیمیشن به پرسپولیس نرسد!

-" کفاره " دوست دشتنی بود !

۲- "juno " فیلم کاملی بود

۳- مایکل کیلتون و ترور توسط جسی جیمز و ... که اصلا با مزاج من سازگار نیست!

۴-" Evening " خیلی عالی بود

۵- "volver" آلمادوار هنوز پیشنهاد می شود...

+ نوشته شده در 86/12/01ساعت 3:0  از ((فردین)) 

- فیلم زیاد تماشا کردم این چند وقت، اما از تازه های روز که دیدم:

1-"no country 4 an old man" را حتما ببینید(با تشکر از آرش عزیز)

2-"american gangster" را حتما که نه اما شد ببینید!

3-"simpson,s movie"  حتما دیده شود! از نون شب واجب تره...

4- "3:10 to yuma" ، شاید خوبه !

+ نوشته شده در 86/09/10ساعت 23:58  از ((فردین))