تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه-

»» مقدمه...

 سلام...

1-

بقول وودی آلن: "من یکی از بهترین آدم هایی هستم که می شناسم"! جداً !

2-

دردم نهفته به ز ِ طبیبان مدعی / باشد که از خزانه غیبم دوا کنند ؟! ؟!

3-

- هان؟!....آهان...

4-

« نگذارید لذت ها تبدیل به عادت شوند،زیرا عادت ها لذتی ندارند.»"فـردین(ع)"

5-

نکته:برای دانلود فایل،روی لینک کلیک راست کرده،

save target as را انتخاب کنید!

 

»» حرف... 

توی وضعیت تـخـ ـماتیک فعلی مملکت،خود ِ "حرف زدن" کراهت داره!چه برسه به

شخصی حرف زدن...اصلا این قسمت "حرف" رو بیخود گذاشتم !من چه حرفی دارم

آخه!این روزا تازه دارم معنی و مفهوم واقعی "صفت تفضیلی" رو درک می کنم!

اینکه به امید روز های خوب نشستی اما همش روزای بدترتر  و بد ترترتر! پشت

روزهای بد تر میان ومیرن...میان و میرن...میان ومیرن...میان و ...

بخصوص برای من خیلی دردناکه؛چون به شدت به ثبات علاقه مندم! ثباتی که اول از

زندگی خودم هم شروعش کردم!

مثلا من در ده سال گذشته هیچ گـُ ـهی نبودم؛در حال حاضرهم هیچ گـُ ـهی نیستم؛در ده

سال آینده هم برنامه ای مبنی بر "یک گـُ ـهی شدن" ندارم!راستی من در زمینه هوش

واستعداد،طرح اصلاح الگوی مصرف رو در خودم بخوبی عملیاتی کردم!

اینطوریاس دیگه!اینم از حرف!حرف حرف حف حرف حرف حرف حرف حرف...

 

»» کتاب... 

اینکه امروز این کتاب ها را معرفی می کنم،دلیل نمی شود که دیروز خواندمشان!قصه ییبعضی ها به ماه  و سال می کشد و از روی خاطره ای که ازشان دارم،با شما تقسیم می کنم!پس ایرادی بر هیچ کس وارد نیست!

1- در خیابان مینتولاسا/میرچا الیاده : مقدمه کتاب،تعبیر جالب "هزار و یک شب عصر

 مدرن" را برای این کتاب برگزیده! پر بیراه هم نیست...[ معرفی کامل]

2- هابیل/میگل دِ اونامونو: "اگر در این جهان فقط به مسـیح امیدواریـم،از جمـیع مردم

 بدبخت تریم"(رساله پولس) [معرفی کامل]

3- گرگ بیابان/هرمان هسه: ماجرای شاعرانه ی تنش میان  آدم و  ارواح خسته درونش

 که...رساله ی گرگ بیابان بعضی شب ها کار قرص را  انجام می دهد! [معرفی کامل]

4- مرد معلق/سال بلو: چهار سال پیش این کتاب را خواندم،دوستش داشتم!امروز را نمی

دانم!جرات مراجعه  هم ندارم!شما هم به یاد چهار سال پیش من بخوانید![معرفی کامل]

5- وردی که بره ها می خوانند/رضا قاسمی: دو سال پیش در جمعی گفتم این تنها رمانی

 بود که در چند سال اخیر نیمه کاره ولش کردم!من دوستش نداشتم؛اما شما بخوانید،شاید

 دوستش داشتید...(این رمان را برای دانلود گذاشته ام!) [دریافت فایل]

 

»» فیلم... 

از فیلم های روز،ربان سفید و سنگسار ثریا و کسی از گربه ها و شرلک هلمزوحرامزاده های بی آبرو و ضد مسیح و عطش و 2012 و آواتار را ببینید حتما؛بعدش هم  این فیلمهای پایین را برای لذت بردن تماشا کنید!

1- نینوچکا/ ارنست لوبیچ

:
این کمدی کلاسیک را بخاطر لبخند های آگاهـانه اش دوسـت

 دارم!اینکه بعضی وقت ها  آدم می تواند بفهمد به چه چیزی می خندد...[ معرفی کامل]

2- قاره هفتم/ میشائیل هانکه: این یک فیلم نیست؛یک اتفاق است که به شکلی هنرمندانه و

 ظالمانه به تصویر کشیده شده است! [ معرفی کامل]

3- ده پا و نهنگ/نوآ باومباخ : بومـبـاخ فـیلم را بر اسـاس تجربه نوجوانی خـود و برادرِِ

کوچکش نوشته و ساخته است؛خانواده ی ادبیات این فیلم را دیدنی کرده!و بغضی که در

 تمام فیلم جاری است... [معرفی کامل]

4- چشمه/آوانسیان: قطعا نمی گویم چشمه فیلم خوبی است؛می گـویم چشمه فیلم خاصی

 است!یا شاید خیلی خاص![معرفی کامل]

5- Whatever Works/وودی آلن: این فیلم قطعا یک فیلم متوسط روبه پایین از وودی

 آلن است،اما دست کم  بعد از مدت ها یک فیلم وودی آلنی است!بازگشت کوتاه مدتت

به نیویورک مبارک آقای وودی آلن!لذت بردیم... [معرفی کامل]

 

»» موسیقی... 

فیلم Old Boy  را چند سال پیش معرفی کرده بودم و خوب الآن  دیگرتبدیل به یک فیلم کالت در جهان شده و کارگردانش هنوز هم به اعتبار آن فیلم،فیلم تازه می سازد و گل هم می کند.قطعا هر کس فیلم را دیده قبول دارد که یکی از نقاط قوت فیلم موسیقی متن تاثیر گذارش است.برای قسمت موسیقی این پست،5 ترک از موسیقی متن این فیلم را از بین بیست ترک انتخاب کردم و برای دانلود می گذارم . پیشنهاد می کنم گوش کنیدشان!خصوصا ترک اول و دوم و سوم را!

  » نکته: برای دریافت فایل،روی لینک راست کلیک کرده وsave target as  را انتخاب کنید.

1- The Old Boy

2- Farewell, My Lovely

3- Vivaldi - Four Seasons

۴- The Last Waltz

5-  Breathless

 

»» دکلمه و شعر خوانی... 

این چند دکلمه را بخاطر شعر هایشان خیلی دوست دارم.شعر اندوه اخوان را بخصوص که ارائه تصویری فوق العاده بی نظیر و شاعرانه است ! شعر جنگ جنگ تا پیروزی عبالرضایی که از معدود شعر های آزاد امروزی هاست که دوستش دارم!ایمان بیاوریم ِ فروغ که حرفی درموردش نیست و بت ِ شاملو که شعر زمزمه هایم است.در آخر هم یاور همیشه مومن با صدای جنتی عطایی که همه چیز دارد این ترانه!همه چیز...

 » نکته: برای دریافت فایل،روی لینک راست کلیک کرده وsave target as  را انتخاب کنید.

1- مهدی اخوان ثالث-اندوه/

2- علی عبدالرضایی-جنگ جنگ تا پیروزی /

3- احمد شاملو-بت /

4- فروغ فرخ زاد-ایما بیاوریم به... /

5- ایرج جنتی عطایی-یاورهمیشه مومن/

 

»» شعر... 

سنجاق:بنا داشتم این پست یک شعر جدید بگذارم که دنیاش با دنیای این روز ها قرابتی دارد،اما خوب بخاطر قولی که به یک دوست دادمو به خاطر پیر شدن این کارم،تصمیم گرفتم این شعر کوچولو رو بگذارم.راوی کودک است و فکر نمی کنم جز تشویق نیازی به نقد و این چیزها باشد!!!،فقط بخونید که  همگی دور ِ هم باشیم دیگه!همینجوری...والا!

*این روزا از یک چیزکوچیک می ترسم!اینکه  دارم بزرگ میشم...

 

آقا جون میگه خدا اون بالا ها

توی آسمون رو ابرا میـشـیـنـه

همیشه ،هر جا باشیم،با حوصله

تک تک ِ ما آدما رو میـبــیـنه

 

اما من میگم که نه! شب که میشه

خدا از خستگی خوابش میـبره

روشو برمیگردونه اونطرفی!

دیگه از کارای ما بی خبره...

 

مثلا: مامان،بابا از سر ِ صبح

هرکدوم یجا،سوای از همن

اما وقتی شب میشه توی اتاق

دوتایی کارای بـَد بـَد میکنن!

 

داداشی شبا میره سر ِ کـُمُـد

از تو جیب بابا پول برمیداره

به منم میگه اگه زِر بزنم

دمار از روزگارم درمیاره

 

آبجی وقتی همه خوابن با یه چیز

جلو آینه،سیبیلاشو میـکـّــنه!

بعدشــَم میره کنار پنجره

پسر ِ همسایه رو دید میزنه

 

خود ِ من عروسکای آبجی رو

دزدکی توی اتاقم می برم

وقتی مطمئن میشم خوابه خدا...

حتی دست توی دماغم می برم!

 

اما صبح ها،سر ِ میز صبحونه

همه چی میشه شبیه همیشه

همه با همدیگه مهربون میشن

خدا هم یواش یواش بیدار میشه

***

این روزا فکر می کنم میشه مگه // یه نفر بالای ابرا بشینه؟

تازه َشـَم چون خونه ها سقف دارن //چجوری خدا اتاقو می بینه؟

 

»» معرفی... 

تازه اضافه شده های پیوند ها از پست قبل:

1- پاتوق ادبی:فعال تر از قبل با داستان نویسان جوان و مصطفی مردانی جدیدش برگشته!

۲-همین فردا بود:سایتی با شعر و داستان و نوشته های آدمهایی که دوستشان دارم!حتما سر بزنید

۳- الهام حیدری:یک همکارگاهی قدیمی که تازه در دنیای مجازی متولد شده؛

۴- هومن نیک فرد :یک منتقد با نقد هایی قابل قبول!و شاید یک دوست آینده...

۵- لیلی : Un bon ami...Lili

((برای "لینکدونی" و "نظرات پست قبل" خبر رسانی می کنم...پیشاپیش معذرت))

»» پایان...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 3:30  از ((فردین))  | 

فیلم Old Boy  را چند سال پیش معرفی کرده بودم و خوب الآن  دیگرتبدیل به یک فیلم کالت در جهان شده و کارگردانش هنوز هم به اعتبار آن فیلم،فیلم تازه می سازد و گل هم می کند.قطعا هر کس فیلم را دیده قبول دارد که یکی از نقاط قوت فیلم موسیقی متن تاثیر گذارش است.برای قسمت موسیقی این پست،5 ترک از موسیقی متن این فیلم را از بین بیست ترک انتخاب کردم و برای دانلود می گذارم . پیشنهاد می کنم گوش کنیدشان!خصوصا ترک اول و دوم و سوم را!

  » نکته: برای دریافت فایل،روی لینک راست کلیک کرده وsave target as  را انتخاب کنید.

1- The Old Boy

2- Farewell, My Lovely

3- Vivaldi - Four Seasons

۴- The Last Waltz

5Breathless

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 3:16  از ((فردین)) 

این چند دکلمه را بخاطر شعر هایشان خیلی دوست دارم.شعر اندوه اخوان را بخصوص که ارائه تصویری فوق العاده بی نظیر و شاعرانه است ! شعر جنگ جنگ تا پیروزی عبالرضایی که از معدودشعر های آزاد امروزی هاست که دوستش دارم!ایمان بیاوریم ِ فروغ که حرفی در موردش نیست و بت ِ شاملو که شعر زمزمه هایم است.در آخر هم یاور همیشه مومن با صدای جنتی عطایی که همه چیز دارد این ترانه!همه چیز...

 » نکته: برای دریافت فایل،روی لینک راست کلیک کرده وsave target as  را انتخاب کنید.

1- مهدی اخوان ثالث-اندوه/متن شعر

2- علی عبدالرضایی-جنگ جنگ تا پیروزی /متن شعر

3- احمد شاملو-بت /متن شعر

4- فروغ فرخ زاد-ایما بیاوریم به... / متن شعر

5- ایرج جنتی عطایی-یاورهمیشه مومن/ متن شعر

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 3:15  از ((فردین)) 

نام فیلم: نینوچکا (Ninotchka)

کارگردان: ارنست لوبیچ

محصول سال 1939- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:یک تیم اعزامی از شوروی کمونیستی برای فروش جواهرات خانواده سلطنتی روس،شامل سه عضو کمونیست به فرانسه آمده است اما در روند فروش،با شاهزاده ی روسی مالک جواهرات و نماینده اش مواجه می شوند.با اعلام این خبر به روسیه،یک مامور زن کمونیست بنام نینوچکا برای کمک به آنها و اتمام ماموریت به فرانسه اعزام می شود.در روبرویی این افراد کمونیست با عروس شهر های اروپا،پاریس،نظام کاپیتالیستی زندگی فرانسه و مواجهه نینوچکا با لئون،نماینده ی پرنسس،حوادثی رخ می دهد که...

یک کمدی کلاسیک بی نظیر!فیلم نامه نینوچکا یک اثر تلویزیونی بود که براکت آن را به تنهایی نوشته بود اما در تولید اثر سینمایی،کارگردان از دو نویسنده دیگر هم کمک می گیرد که یکی از آنها بیلی وایلدر است!تقابل عقاید نظام کمونیستی با واقعیات زندگی کاپیتالیستی و ذات فطری بشر،لحظات خنده آوری را برای مخاطب ایجاد می کند؛همزمان هم تئوری های نقادانه غرب به نظان کمونیستی به شکل اغراق آمیزی مطرح می گردند.پایان بندی فیلم هم به شدت کلاسیک است.فیلم را برای شاد شدن و به چیز حسابی خندیدن پیشنهاد می کنم دوستان!این سرمایه های سینمای کلاسیک را هیچگاه از دست ندهید...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:50  از ((فردین)) 

نام فیلم: قاره هفتم  (Seven Continent)

کارگردان: میشائیل هانکه

محصول سال 1989- اتریش

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم:پدر و مادر و دختر کوچک یک خانواده مدرن و معمولی،تصمیم می گیرند برای فرار از روز مرگی فعلی و ایجاد تنوع در زندگی خود،به قاره ی هفتم،استرالیا مهاجرت کنند.در مکاتباتی این مسئله را با خانواده خود مطرح می کنند و از کار و شغل خود استعفا می دهند و همه چیزشان را می فروشند و حساب های بانکیشان را خالی می کنند.اما قصه ،قصه ی مهاجرت نیست بلکه...

قصه یک خبر روزنامه ای بخش حوادث و کاملا مستند است.در سه اپیزود نمایش داده می شود.در دو سال تقریبا متمادی که زندگی عادی و روز مره ای را نشان می دهد که هر کدام از ما می توانیم با زندگی خودمان مقایشه کنیم.کار،مدرسه،خرید،تفریح،ناهار،شام و میهمانی و ... .اما سال سوم و اپیزود آخر،شروع تحول است.و تصویری رویایی شاید از یک بهشت و ابدیت که در طول فیلم چندین بار نمایش داده می شود و نام مجازی استرالیا روی آن حدس زده می شود.اما اتفاق قسمت آخر،برای من ایرانی که از این داستان(فیلم را ببینید متوجه می شوید) بی خبر بودم ،شوک آور بود!وقتی قصه اصلی را حدس زدم که دیگر دیر شده بود.این آقای هانکه خیلی کثافت است!گویا این اولین فیلم بلند سینمایی اش است،ایشان هم در پی همان تئوری تلفیق روانشناسی و فلسفه و سینما،جست و جو کرده و این اتفاق دردناک و  عجیب و شاید بی نظیر را برای فیلمش انتخاب کرده و برایش عجب فیلم نامه ای نوشته!شروع داستان بدون هیچ تیتراژ خاص و موسیقی از پلاک ماشین خانواده در کارواش،زندگی ای  که شاید هانکه با تحقیق درباره آن خانواده در آن سال ها به تصویر کشیده است و مواردی جنون آوری که در قسمت سوم،احتمالا از روی شواهد و شاید از روی حدس و گمان و تخیل،انتخاب کرده است.و در آخر همه چیزی با شکسته شدن آکواریوم خانواده تمام می گردد...تمام!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:48  از ((فردین)) 

نام فیلم: چشمه

کارگردان: آوانسیان

محصول سال 1939- ایران

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: ندارد!

چشمه فیلم عجیبی است.عجیب تر از آنکه بشود توضیحش را داد.بقول یک دوستی عدم تعامل مطلق با مخاطب دارد و بقول دوستی دیگر مدت ها جلو تر از زمان خودش است.من نمی دانم باید از فیلم تعریف کنم یا حس واقعیم را نسبت به آن به شما بگویم یا نه!اما در سال هایی که فیلم فارسی و سینمای بی محتوا ایران را فرا گرفته،اثری ساخته شده که من دنباله همسان آن را در فیلم های برسون و پاراجانف و تارکوفسکی و ... جست و جو می کردم.و امروز نمی دانم با وجود این فیلم،به چه چیزی باید شک کنم.شاید مسئله ایرانی بودن فیلم است که حس فوق العاده ای در مورد آن برایم ایجاد نمی کند.اما صد در صد می توان گفت چشمه فیلم خاصی است.من نقدی چندانی روی چشمه ندیدم،اکثر منتقدان ایرانی فیلم را بعنوان برترین های ایرانی می آورند اما در شرحش سخت می شود حرف زد.در اواخر فیلم با مشخص شدن یکی از خطوط روایتی و رابطه پرویز پور حسینی و زرگر؛بعنوان پدر و پسر برخی موارد مشخص می شود اما باز هم فیلم سرشار از گنگی و نا مفهومی است.آوانسیان آدم بسیار بزرگی بوده و هست.همین یک فیلم بلند را هم دارد و نمی توان قضاوت درستی را  از فیلم ساز ارائه داد.اما چشمه یک چیزی داشت که جذبم کرد!بی شک در روند جو گیری روشنفکری هم قرار گرفتم،شما هم قرار می گیرید!اما اگر توانستید فیلم را در یک فضای بی طرف ببینید و بعد قضاوت کنید!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:47  از ((فردین)) 

نام فیلم: ده پا و نهنگ(  The Squid & The Whale)

کارگردان: Noah Baumbach

محصول سال 2005- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

 

خلاصه فیلم: یک خانواده چهار نفره، دو پسر و پدری و مادری هنرمند دارد که هردو نویسنده هستند.پدر رمان نویسی مشهور که به تدریس مشغول است و مادر داستان نویسی تازه کار که روندی رو به رشد یافته است.روز های کسادی وضعیت داستان های پدر خانواده با چاپ داستان های مادر همراه می شود و اختلافاتی در خانواده ایجاد می شود که سبب جبهه گیری پسر ها و طرفداری هر یک از یکی از دو طرف می گردد.در ادامه جدایی پدر و مادر و زندگی مشترک بچه ها با هر یک از آنها،مشکلاتی برای خانواده ایجاد می کند که ...

این فیلم را به یکی از دوستان داده بودم،ی حرفی بعد از دیدن آن زد که خود من را تحت تاثیر قرار داد.اینکه بعد از دیدن فیلم دلش گرفته و ... . ده و پا نهنگ چند جنبه دارد اما مهم ترین آن وضعیت پسران خانواده در قرارگیری در شرایط بحرانی زندگی پدر و مادرشان است.اینکه مشخص نیست حق با چه کسی است و در هر جبهه،دلایلی برای حمایت از آن دیده می شود.گرایش پسر بزرگتر به پدر و در ادامه مواجهه ی او با شکسته شدن بتی که پدر روشنفکر خود ساخته است؛جانبداری پسر کوچکتر از مادر و مشاهده نا اخلاقی های او در روابط و تعهد و بیداری میل جنسی در پسر کوچکتر؛و همینطور مسئله ادبیات و دست آویز شدن آن برای خانواده که شاید مقصر تمام اتفاقات هم همین ادبیات باشد،همه و همه از ویژگی های این درام ساده و معمولی است.و البته ده پا و نهنگی که پسر بزرگتر خانواده مثل یک تابو در زندگی اش داشته و در صحبت با مشاور مدرسه،به شکستن آن روی می آورد...فیلم جوایزی از ساندنس و نیویورک و چند جشنواره دیگر دریافت کرده و خوب،فیلم قابل تماشایی است!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:45  از ((فردین)) 

نام فیلم: whatever work

کارگردان: وودی آلن

محصول سال 2009- آمریکا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: بوریس یک پیرمرد غرغروی نیویورکی ِتحصیل کرده و فیزیک خوانده است که دارای صراحت لهجه ی وحشتناکی است و مدام با فلسفه و سفسطه از همه چیز ایراد می گیرد.او از زندگی با همسرش به تنگ آمده است یک روز ناگهانی و پس از مباحثه با او، خود را از پنجره به بیرون پرت می کند اما نمی میرد!فقط یک پایش لنگ می شود.او پس از جدایی،یک شب دختر نوجوانی را ملاقات می کند که از خانه فرار کرده و به نیویورک آمده است، به او اجازه میدهد تا در خانه اش زندگی کند.در طی همخانگی اشان،بوریس تجارب و نظریه هایش در مورد تمام مسائل زندگی را به دختر آموزش می دهد و بعد از مدتی با هم ازدواج می کنند.در ادامه مادر دختر وارد فیلم می شود و او هم استعداد های نهفته اش را در نیویورک باز می یابد و دچار استحاله می کردد!سپس پدر ِ خانواده برای یافتن زن و دخترش به نیویورک می آید و او هم...

خوب وودی آلن برای یک استراحت کوتاه به نیویورک آمد و یک فیلم نامه قدیمی را از کشوی میزش بیرون آورد و با یافتن بازیگری مختص نقش اول آن،فیلم را ساخت و خوب گویا دوباره به اروپا برگشته !اما بی خیال!whatever works  با ترجمه های "هرچه پیش آید" یا "هرچی بکار آید" و دیگر ترجمه ها همان وودی آلن سابق است و دنیای ضد روشنفکر زدگی او و طنز خاص اش!قطعا فیلم قوی نیست.ضعیف هم نیست اما برای من لذت بخش بود،دست کم بعد از این همه فیلم شاخه عوض کن ِ این اواخر اقای وودی آلن،این فیلم ثابت کرد وودی آلن گذشته هنوز زنده است و خرفت نشده!همین کافیست!به یاد خاطرات خوش آنی هال و هر چه می خواستید... و هری ساختار شکن و همه فیلم های وودی آلنی سابق!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:44  از ((فردین)) 

  نام کتاب: وردی که بره های می خوانند

  نویسنده: رضا قاسمی

  قالب: رمان

  چاپ:2007-پاریس-انتشارات خاوران

این کتاب را دوست ندارم.پس بعنوان علاقه مندی شخصی معرفی اش نمی کنم.اما بعنوان اولین تجربه در رمان نویسی آن لاین  آن هم به قلم فردی همچون "رضا قاسمی" که رمان ها مثب "همنوایی شبانه..." و  ... ایشان هنوز هم در ذهنم جری ست،عقیده دارم که باید خوانده شود.بعلاوه که فضا همان فضای کرختی و رخوت زدگی است که شاید دوستش داشته باشید.از لینک های زیر دانلود کنید.

دانلود وردی که بره ها میخوانند:

قسمت اول

قسمت دوم

 

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:41  از ((فردین)) 

  نام کتاب: مرد معلق

  نویسنده: سال بلو(1915)امریکا

  قالب: رمان

  ژانر:رئال

  مترجم:منصوره وحدتی احمد زاده

  چاپ:1384-انتشارات اختران

 

خلاصه داستان: ژوزف یک کانادایی الاصل که به همراه همسرش در انگلیس زندگی می کند.او مدت هفت ماه است که از کار در آژانس مسافرتی استعفا داده است تا برای انجام خدمت سربازی اعزام شود.اما مدت زمان درخواست تا اعزام آنقدر طولانی می شود که او تصمیم می گیرد به نگارش خاطرات روز مره اش بپردازد و در هر تاریخ،یاد داشتی برای آن روز یا در مورد اتفاقات آن روز می نویسد.آشنایی با شخصیت های اطراف زندگی ژوزف و روایت او از آنها و دوستان خود،باعث می شود تا...

سال بلو وقتی نوبل را برد،ترجمه هایش در ایران فراوان شد.چند کتاب مختلف که این یکی شاید اولین آنها باشد(مطمئن نیستم).قصه ی مرد معلق،روزمرگی یک روشنفکر انزوا طلب است که در قالبی قدیمی،مثل داستان تهوع سارتر و ... تکرار شده است اما شکل امروزی تری  دارد.در واقع بغیر از تجربه ای تکرار اما از زبان آدمی دیگر با شخصیتی دیگر،کتاب چیز چندان جدیدی ندارد.اما دنیای ژوزف این کتاب دنیای منحصر به فردی است.خصوصیات او و اطرافیانش و روند بطالت روز مره اس،همه چیزش خاص است.بعلاوه یاس فلسفی همیشگی و تاریخی که در کتاب پیاده شده،مثل همیشه جواب داده است و آدم در درگیر می کند."مرد معلق" را هنوز با همان خاطره 4 سال پیش دوست دارم.آنقدر که جرآت بازخوانی اش را ندارد...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:38  از ((فردین)) 

  نام کتاب: گرگ بیابان

  نویسنده: هرما هسه(1962-1877)آلمان

  قالب: رمان

  ژانر:رئال

  مترجم:قاسم کبیری

  چاپ:1383-انتشارات فردوس

 

خلاصه داستان: نوشته های شخصی فردی بنام هاری هالر توسط یکی از آشنایان صاحب خانه وی کشف شده است.هاری هالر ،متفکر برجسته شهر و کشور خود است که بعد از مدتی به شهر قدیمی اش بازگشته،در حالیکه تحت تاثیر یإسی عمیق قرار گرفته است و دیگر میلی به  زندگی کنونی خویش ندارد.او تحت تاثیر همین رویه،به زندگی در انزوای کامل در یک اتاق اجاره ای و دور از همه آشنایانش روی آورده است.تا اینکه یک روز در خیابان،به مهمانخانه ای برای دیوانگان دعوت می شود و در آنجا یاداشت هایی تحت عنوان"رساله گرگ بیابان" را می بیند و شروع به خواندنش می کند.نزدیکی شرح آن رساله با دنیای فعلی هاری هالر او را سخت درگیر می کند تا آنجا که آن شب تصمیم به خودکشی می گیرد.اما بصورت اتفاقی به یک بار می رود و آنجا با دختری فاحشه بنام هرمینه آشنا می شود که او را به تجربه دنیای جدیدی وا می دارد و ...

خوب واقعا ظلم به رمان است!الآن که خلاصه ای که نوشتمو خواندم،به مخاطب حق می دهم هر برداشتی بکند بغیر از آنچه حق این رمان است!اگر بخواهم همه چیز را بگویم دیگر ترغیبی به خواندن کتاب وجود ندارد،اگر نگویم هم خلاصه ای کلیشه ای می شود مثل این که آدم را از خواندن کتاب باز می دارد!خلاصه باید یک دوره خلاصه نویسی آموزش ببینم شاید حل شود!اما گرگ بیابان،نثر شاعرانه هرمان هسه،روح و ارواح چند گانه زندگی بشری،هرمینه افسونگر،رساله گرگ بیابان،فلسفه بافی هاری هالر،و پایان زیبای کتاب،همه و همه دلایل پیشنهاد من بودند.گرگ بیابان افسانه سیذارتای امروز است...با همه بدبختی های یک انسان!

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:36  از ((فردین)) 

 

  نام کتاب: هابیل و چند داستان دیگر

  نویسنده: میگل د اونامونو(1864-1936)اسپانیا

  قالب: رمان و دو داستان کوتاه

  ژانر:رئال

  مترجم:بهاء الدین خرمشاهی

  چاپ:1379-انتشارات ناهید

 

خلاصه داستان(بخش رمان): هابیل و خوآکین دو دوست صمیمی هستند و برادر گونه از دوران شیرخوارگی با هم بزرگ شده اند.در همان دوران کودکی اختلافات شخصیتی این دو باعث می شود دوگانگی عمیقی میان آنها رخ دهد و هابیل را در جمع انسان موجه و دوست داشتنی تری جلوه دهد و خوآکین را بیشتر منزوی و اهل درس .با بزرگ تر شدن آنها ،هابیل به نقاشی روی می آورد و خوآکین پزشک می شود. خوآکین تصمیم به ازدواج با دختر خاله اش میگیرد و او را در ملاقاتی به هابیل شان می دهد.هلنا عاشق هابیل می شود و در نهایت به ازدواج آن دو منجر می شود.بر اثر این اتفاق خوآکین حس انتقام "قابیل" گونه ای در وجودش انباشته می شود که تا آخریم لحظات عمرش...

اونامونو فیلسوف فوق العاده ایست.هر کسی که "درد جاودانگی" او را خوانده باشد بدون شک این را متوجه می شود.رساله فلسفی بی نظیری که مجموعه ای از تفکرات فیلسوفان زمان راگرد آورده است.اما هابیل بعلاوه ی دو داستان دیگر کتاب(خصوصا قدیس مانوئل نیکوکار شهید) قدرت داستان پردازی فوق العده اونامونو را هم به نمایش می کذارد.داستان هابیل همان اسطوره کهن فرزندان آدم و اولین قتل زمین است که اینبار در قرن جدید و برای آدمهای امروز بیان می شود و آنقدر زیبا جایگیری شخصیت ها را در این اقتباس امروزی شده می بینیم که با همان داستان مشهور هم همزاد پنداری می کنیم.شخصیت های داستان هابیل تقریبا همگی خاکستری هستند و مطمئنا شما نمی توانید در پایان،حق را به یک نفر از آنها بدهید.این ویژگی قلم اونامونو است که در طول روایت،تا مخاطب می خواهد مقصر واقعی را تشخیص دهد،بلافاصله به قسمتی وارد می شود که استادانه او را باز می دارد.

اما صحبتی هم پیرامون "قدیس مانوئل نیکوکار شهید"؛این داستان کوتاه بخش عظیمی از امروز خیلی از ما را تشکیل می دهد.چند شخصیت کلیدی در این داستان وجود دارند که ما،بالاخره یکی از آنها خواهیم بود و خود را در روایتی که از او در داستان است،دنبال خواهیم کرد.کتاب را برای این داستان هم که شده بخوانید...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:34  از ((فردین)) 

 

  نام کتاب: در خیابان مینتولاسا

  نویسنده: میرچا الیاده-1907 رُمانی

  قالب: رمان و دو داستان کوتاه

  ژانر:رئال جادویی

  مترجم:محمد علی صوتی

  چاپ:1368- انتشارات حیدری

 

خلاصه داستان(بخش رمان): پیرمردی به نام فریما با ادعای خویشاوندی و نزدیکی به یکی از افسران برجسته نظام کمونیستی حاکم،وارد ساختمان محل سکونت او می شود اما با تکذیب آن افسر مواجه می شود.او برای اثبات موضوع  به مرور خاطرات خود می پردازد و با مشکوک شدن افسر و اطرافیانش به وی،تحت بازجویی قرار می گیرد.در بازجویی ها روند بازگویی خاطرات فریما تبدیل به یک سلسله داستان های پیوسته می شود که به مکتوب کردن آنها می چردازد و  رفته رفته پیچیدگی ها و معما های بیشتری در آن یافت می شود . کم کم موضوع و نوشته های فریما به گوش سران نظام کمونیستی می رسد و آن ها هم کنجکاو شنیدن داستان های او می شوند و هر کدام بسته به منافع خود،به شرح حال یکی از شخصیت های این خاطرات علاقه مند می شود و فریما را تحت بازجویی قرار می دهند.با جلو رفتن خاطرات فریما و معرفی فردی بنام لیکساندرو ...

میرچا الیاده بیشتر یک اسطوره شناس و محقق است تا رمان نویس،اما از کودکی علاقه خاصی به نویسندگی خصوصا در سبک رئال جادویی داشته است..او و این کتاب را یک دوست نازنین معرفی کرد .در مقدمه اشاره جالبی در مورد آن شده است و آن هم خطاب "هزار و یک شب قرن حاضر" به این کتاب است که واقعا بیراه نیست.سلسله داستان پردازی بی نظیر کتاب از زبان فریما و ایجاد چندین معمای جدید در هر بازجویی،مخاطب را وادار به پیگیری می کند و در واقع میل کنجکاوی است که برای اطلاع از شخصیت های داستان و انجامشان،تمامی بازجو ها و خوانندگان کتاب را،با کتاب همراه می کند.این کتاب از معدود رمان هایی است که می شود یک نفس خواند،بعلاوه حجم چندان زیادی هم ندارد.سبک FANTASTIC مورد علاقه الیاده در دو داستان کوتاه دیگر این داستان هم پرداخت بسیار خوبی دارد و همچنینی ایده پردازی او در مجموع این سه اثر،فطعا شما را راضی خواهد نمود."در خیابان مینتولاسا" را حتما پیدا کنید و بخوانید...

+ نوشته شده در 88/10/15ساعت 2:32  از ((فردین)) 

*این روزا از یک چیزکوچیک می ترسم!اینکه  دارم بزرگ میشم...

 

آقا جون میگه خدا اون بالا ها

توی آسمون رو ابرا میـشـیـنـه

همیشه ،هر جا باشیم،با حوصله

تک تک ِ ما آدما رو میـبــیـنه

 

اما من میگم که نه! شب که میشه

خدا از خستگی خوابش میـبره

روشو برمیگردونه اونطرفی!

دیگه از کارای ما بی خبره...

 

مثلا: مامان،بابا از سر ِ صبح

هرکدوم یجا،سوای از همن

اما وقتی شب میشه توی اتاق

دوتایی کارای بـَد بـَد میکنن!

 

داداشی شبا میره سر ِ کـُمُـد

از تو جیب بابا پول برمیداره

به منم میگه اگه زِر بزنم

دمار از روزگارم درمیاره

 

آبجی وقتی همه خوابن با یه چیز

جلو آینه،سیبیلاشو میـکـّــنه!

بعدشــَم میره کنار پنجره

پسر ِ همسایه رو دید میزنه

 

خود ِ من عروسکای آبجی رو

دزدکی توی اتاقم می برم

وقتی مطمئن میشم خوابه خدا...

حتی دست توی دماغم می برم!

 

اما صبح ها،سر ِ میز صبحونه

همه چی میشه شبیه همیشه

همه با همدیگه مهربون میشن

خدا هم یواش یواش بیدار میشه

***

این روزا فکر می کنم میشه مگه // یه نفر بالای ابرا بشینه؟

تازه َشـَم چون خونه ها سقف دارن //چجوری خدا اتاقو می بینه؟

+ نوشته شده در 88/10/14ساعت 7:8  از ((فردین))